معاني و تعاريف هموارسازي سود

معاني و تعاريف هموارسازي سود

هموارسازي سود نوعي عمل آگاهانه است كه توسط مديريت و با استفاده از ابزارهاي خاصي در حسابداري جهت كاستن از نوسانات در سود انجام مي گيرد . به گفته لوپولد اي. بي “هموارسازي سود” بيشترعملي سفسطه آميز و مودبانه است و به ندرت بر اساس دروغ هاي آشكار انجام مي گيرد ، زيرا هموارسازي سود بيشتر در اثر تعبير و تفسير به دست آمده از اصول و استانداردهاي پذيرفته شده حسابداري حاصل مي گردد. به بيان ديگر هموارسازي سود در محدوده اصول و استانداردهاي پذيرفته شده حسابداري حاصل مي گردد.در هموارسازي سود به واسطه جابجايي كه در درآمدها و هزينه ها انجام مي گيرد سود يك يا چند دوره مالي تغيير يافته و تعديل مي شود ، در واقع مي توان گفت هموارسازي سود عمل عالمانه اي است كه توسط مديريت انجام مي شود .

هپ ورث (1953) در يكي از اولين تحقيقات انجام شده در زمينه هموارسازي سود مي نويسد :

قطعا مالكان و بستانكاران يك واحد اقتصادي به مديراني كه قادر باشند سودهاي باثبات بيشتري ارائه نمايند در مقايسه با آنهايي كه گزارشهاي شان نوسان قابل ملاحظه اي داشته باشد اعتماد بيشتري دارند . هپ ورث هموارسازي سود را به طور غيرمستقيم با عامل ثابت مرتبط دانسته كه يكي از فرض هاي ضمني در تعريف هموارسازي سود است . تاكنون تعاريف مختلفي از هموارسازي سود ارائه شده است كه برخي از آنها را در اين جا بررسي مي كنيم .

…كاهش نوسانات حول سطحي از عايدات كه براي موسسه مورد نظر نرمال در نظر گرفته مي شود (بيدلمن 1973)

در اين تعريف تاكيد بر روي عنصري ديگر قرار گرفته است يعني سطح نرمال عايدات موسسه .

هموارسازي را مي توان به عنوان كاهش آگاهانه يا تعمدي نوسانات سود پيرامون سطحي از سود كه براي موسسات خاص نرمال به حساب مي آيد تعريف كرد . (بارنيا و همكاران 1976) در اين تعريف علاوه بر سطح نرمال شاهد حضور عناصر ديگري نظير آگاهي و تعمد هستيم و براي اين كه بتوان عملكردي را هموار دانست بسيار ضروري است .

… هموارسازي سود همانا اقداماتي ارادي و آگاهانه توسط مديران براي كاهش نوسانات سود با استفاده از ابزارهاي حسابداري مشخص مي باشد (آشاري و همكاران ،1994). در تعريف اخير به ابزارهاي مشخص حسابداري به عنوان عامل هموارسازي سود اشاره شده است.

… هموارسازي سود به عنوان تلاشي آگاهانه توسط مديران در جهت ارائه اطلاعات به استفاده كنندگان ‌‌اطلاعات مالي (رونن و سادن 1981) اينجا از ديدگاهي مثبت ، هموارسازي به عنوان ابزاري جهت ارائه اطلاعات به استفاده كنندگان تعريف شده است .( كه برخي با چنين ديدگاهي مخالفند) . هموارسازي سود تلاشي است كه توسط مديران در جهت كاهش نوسان عايدات گزارش شده در دوره هاي متعدد يا تنها در يك دوره حسابداري ( بيتي و همكاران 1995).

اين تعريف به يكي از نكات مهم در بررسي هموارسازي سود اشاره كرده است كه گاها توافق نظر بر سر آن وجود ندارد . آيا هموارسازي سود بايد الزاما در بيش از يك دوره اتفاق افتد تا بتوان آن را بررسي كرد ؟ تعريف حاضر در اين زمينه تمايزي قائل نشده است و وقوع تلاش ذكر شده است در يك يا چند دوره (هر دو را) تحت عنوان هموارسازي پذيرفته است .

هموارسازي نشانگر تلاشي از جانب بخشي از مديريت در جهت كاهش نوسان عايدات است . اين پديده در چارچوب اصول قابل قبول و مجاز حسابداري واقع مي شود . (كارلسون و همكاران 1997) در رابطه با اين كه آيا تلاش در جهت كاهش نوسان سود (عايدات)خارج از چارچوب اصول پذيرفته شده حسابداري هموارسازي به حساب مي آيد يا نه ، بايست گفت برخي آن را هموارسازي به حساب مي آورند و برخي ديگر با تمايز قائل شدن، آن را دستكاري سود مي دانند . هرچند مرز دستكاري سود و هموارسازي آن در ادبيات مربوطه گاها چندان نيز روشن نيست .

… هموارسازي سود به عنوان شكلي خاص از مديريت سود( Earning Management (زاروين 2002)

زاروين به مديريت سود اشاره مي كند كه از ديد بسياري از جمله خود وي مفهومي فراتر از هموارسازي سود دارد .

هرچند از ديد برخي مديریت سود تنها اصطلاح جديدي براي هموارسازي سود است .

اسكيپر (1989) در مورد تعريف مديريت سود مي نويسد :

… مداخله اي هدفمند در فرآيند گزارشگري مالي به خارج از موسسه با هدف به دست آوردن سود شخصي ….

هيلي و وان (1999) آنرا بدين صورت تعريف مي كنند : مديريت عايدات هنگامي رخ مي دهد كه مديران از قضاوت در گزارشگري مالي و شكل دهي معاملات به اين منظور استفاده مي كنند كه گزارشات مالي را با هدف گمراه كردن برخي ذي نفعان در رابطه با عملكرد اقتصادي شركت تغيير دهند و يا بر پيامدهاي وابسته به اعداد و ارقام حسابداري گزارش شده تاثير بگذارند . به طور كلي به نظر مي رسد اصطلاح هموارسازي سود بيشتر در مفهوم نوسان گيري و اصطلاح مديريت عايدات در مفهوم دستكاري و مداخله با هدفي خاص مورد استفاده قرار مي گيرد . در تعريف ديگري كه تاكر و زاروين (2005) از هموارسازي سود ارائه مي كنند به عنصر اختيار (نظر و صلاحديد) مديران در گزارشگري عايدات تحت مديريتشان اشاره شده كه بيانگر جنبه ذهني حسابداري است وجنبه مهم هموارسازي سود يعني اعمال نظر مدير را مورد تاكيد قرار مي دهد . ملاحظه مي كنيد كه تعاريف مربوط به بحث هموارسازي سود يا در معناي گسترده تر مديريت سود و دستكاري سود ، تاحدودي اختلاف ديدگاه ميان صاحبنظران را نشان مي دهد . تعريفي كه مشتركات تعاريف مختلف را در خود داشته باشد را شايد بتوان به اين صورت ارائه داد :

هموارسازي سود عبارت است از رفتار آگاهانه اي كه به منظور كاهش نوسانات دوره اي سود شكل مي گيرد (بدري 1378) كه طبيعتا بايد تاكيد كرد كه اين رفتار اگاهانه با نوعي قضاوت و اعمال نظر همراه است كه مي تواند ارزيابي هموارسازي سود را به شكل ذهني و فاقد معياري مشخص درآورد .

كاپلند (1968) در مقاله خود تحت عنوان “هموارسازي سود” هموارسازي را رفتاري مستلزم انتخاب مكرر قواعد و اصول اندازه گيري و گزارشگري حسابداري با يك الگوي خاص – به گونه اي كه اثر آن كاهش نوسانات سود باشد- توصيف مي كند .

لمبرت (1984) اشاره مي كند كه اغلب بحث هاي مطرح شده پيرامون پديده هموارسازي سود، آن را رفتاري “بد(نامطلوب)”بشمار مي آورند . در واقع در چنين نقطه اي كه مرز واضحي ميان هموارسازي سود و دستكاري آن نمي توان يافت .لمبرت (1984) از رونن و سادن (1981) نقل مي كند كه : …. به طور مثال مطبوعات به عنوان نماينده افكار عمومي پديده هموارسازي را به عنوان برملا شدن “تقلب”، گمراه سازي و ساير نيات غيراخلاقي از جانب مديران شركت ها تفسير مي كنند . سپس لمبرت (1984) اضافه مي كند فرض ضمني چنين ديدگاهي اين است كه مديران قادرند سهامداران و ساير ذينفعان شركت را از طريق هموارسازي سود فريب دهند . در اين رابطه آشاري و همكاران (1994) اشاره مي كنند كه هنگامي كه هموارسازي سود آگاهانه و به طور مصنوعي انجام مي شود ممكن است نتيجه آن افشاي ناكافي يا گمراه كننده اطلاعات مربوط به  سود باشد . در تقابل با چنين ديدگاهي به چنين نظري بر مي خوريم .تحقيقات  بعدي نشان         مي دهد كه بازارها كارا هستند و بنابراين نمي توان صرفا با ترفندهاي حسابداري سرمايه گذاران را فريب داد .

نرن و براون (1994) در سطحي بالاتر در جانبداري از از هموارسازي سود مي خوانيم كه بر خلاف ديدگاه رايج پديده هموارسازي سود را برملا شدن “تقلب” و گمراه سازي از جانب مديران موسسه به حساب مي آورد . مطالعه حاضر نشان مي دهد هموارسازي سود موجب افزايش ارزش اطلاعاتي عايدات گزارش شده مي شود (وانگ و ويليامز 1994) . دليل چنين افزايش بار اطلاعاتي از ديد وانگ و ويليامز(1994) اين است كه :

… ميزان هموارسازي سود از سوي مديران بازتابي از صحت دانش آنها از عملكرد آينده شركت است .   وانگ و ويليامز(1994) در نقش مدافعان هموارسازي سود سپس نتيجه مي گيرند كه:

… با لحاظ كردن ” مفروضات مشخص” هموارسازي سود حتي مي توان به طور بالقوه براي سهامداران فعلي سودمند نيز باشد.در بحث پيرامون فايده هاي احتمالي هموارسازي سود به عامل ريسك نيز اشاره مي شود : كاهش نوسان جريان عايدات يك موسسه مي تواند از طريق كاهش ريسك ، موجب افزايش جذابيت آن براي سرمايه گذاران شود (كارلسون و همكاران 1997) . زيرا در صورت افزايش نوسان عايدات موسسه ، احتمال ورشكستگي آن نيز افزايش مي يابد كارلسون و همكاران 1997) .همچنين اين كاهش نوسان مي تواند از جنبه ديگر نيز مفيد واقع شود چون :

… هزينه تامين مالي شركت را كاهش دهد (كاناگارتنام و همكاران 2001). زاروين (2002) از ديگر مدافعان هموارسازي آن را به دليل افزايش محتوي اطلاعات قيمت سهام مثبت ارزيابي مي كند . نظر وي اين است كه هموارسازي نشان گر افشاي اطلاعات محرمانه در باره سودآوري آينده شركت است .

آريا و همكاران (2003) هموارسازي را حتي در شرايطي كه كه موجب پنهان كردن اطلاعات شود به نفع سهامداران مي دانند . البته آنها اشاره نمي كنند كه در چنين شرايطي اثر آن بر ساير افراد ذينفع چيست ؟ استدلال آنها اين است كه در دنيايي (محيطي) كه افراد مختلف چيزهاي مختلفي مي دانند و كسي نيست كه همه چيز را بداند ، يك جريان سود مديريت شده مي تواند نسبت به يك جريان سود مديريت نشده بار اطلاعاتي بيشتري داشته باشد . سپس آنها اضافه مي كنند كه : هموارسازي مشكل است سپس در ادامه مي گويند : براي هموارسازي عايدات به شكل مطلوب ( منظور كيفيت انجام است)مدير بايد بتواند به خوبي آينده را پيش بيني كند كه اين امر مستلزم كار فراوان و دشوار است (آريا و همكاران 2003).اما مطلوب ارزيابي شدن هموارسازي سود مفروضاتي نيز در بر دارد . تاكر و زاروين (2005) كه هموارسازي را موجب افزايش محتوي اطلاعاتي قيمت سهام مي دانند مي نويسند كه يافته هاي آنها بايد با توجه به اين نكته تفسير شود كه : كارايي بازار در تمامي بازارها مفروض بوده است در صورتي كه اين فرض نقض شود تفسير يافته ها روشن نخواهد بود .

در اين جا نكته اي بسيار مهم آشكار مي شود و آن اين كه حتي افرادي كه هموارسازي سود را مثبت ارزيابي مي كنند نيز به گونه اي معترفند كه در يك بازار غير كارا چنين پديده اي مي تواند منجر به گمراهي استفاده كنندگان شود.كه اين امر بخصوص در ايران كه كارايي بازارش مورد ترديد است حائز اهميت خاصي است . نكته ديگر اين كه جداي از مخالفان هموارسازي كه آن را موجب گمراهي استفاده كنندگان مي دانند سايرين نيز كه كه به عنوان مدافعان هموارسازي فوايد آن را بر مي شمارند نيز گاها به فوايدي كه ممكن است اين امر براي سهامداران داشته باشد اشاره مي كنند و ساير افراد ذي نفع ازجمله بستانكاران را ناديده مي گيرند . گذشته از برخي مطالعات اوليه كه به نتايج قانع كننده اي منجر نشد اكثر مطالعات بعدي نشان داد كه هموارسازي سود بر عوامل مختلفي ازجمله امنيت شغلي مديران ، قيمت سهام ، ريسك شركت و در برخي موارد تخصيص منابع تاثيرگذار است كه به اين نتايج در ادامه خواهيم پرداخت.

در اين جا به تعاريف متعددي كه توسط انديشمندان و متفكران در دوره هاي متفاوت صورت گرفته است به ترتيب زماني ارائه خواهد شد:

(Hepworth (1953: هموارســازي سود اقدامي منطقــي و عقلايي است كه مديران تلاش مي‌كنند با بكارگيري ابزارهاي خاص در حسابداري به آن دست يابند.

Beidleman (1973): هموارسازي بيانگر تلاش مديريت براي كــاستن از نوســان‌هاي سود است، تا حــدي كه در محــدوده خط مشي‌هاي حسابداري و مــديريت منطقي و قــابل قبول محسوب شود.

(Ronen and Sadan (1981: هموارسازي عبــارتست از كاستن عمـدي نوسان‌هاي سود كه براي شركت‌ها امري عادي به نظر مي‌رسد.

فرهنگ حسابداري كهلر (Cooper and IJiri, 1983): هر شيوه‌اي كه به منظور حذف بي‌نظمي داده‌ها طراحي شده است، همانند نوسان‌هاي غيرمعمول در يك منحني كه ممكن است در نتيجه شرايط غير مستمر عملياتي باشد را هموار سازی سود می‌نامند.

Bernestein (1989): فرآيند هموارسازي اصولاً يك عمـل سفسطه آميــز و رندانه است كه در محدوده اصول و استاندارهاي حسابداري صورت مي‌گيرد.

[1] Ashari and et al (1994): هموارسازي سود عملــي است كه اسبــاب سوء استفاده در گزارشگري مالي را فراهم مي‌آورد و استفاده كنندگان صورت‌هاي مالي بايد به اين امر واقف باشند.

با  توجه به وجود تحقيقات گسترده در زمينه هموارسازي سود هنوز محققان حسابداري و مالي به تعريفي جامع و فراگيري دست نيافته‌اند و شايد بتوان گفت وجود انواع مختلف هموارسازي از دلايل اين امر باشد .لازم به ذكر است كه بدانيم منظور از انواع مختلف هموارسازي شيوه هاي متفاوت قابل قبول مديريت سود مي باشد .

مفهوم هموارسازی سود:

یکی از مباحث مهم مدیریت سود، هموارسازی سود می باشد. به طور کلی هموارسازی سود عبارت است از اعمال نظر مدیریت شرکت در تقدم و تاخر ثبت حسابداری هزینه ها و درآمدها و یا به حساب گرفتن هزینه ها یا انتقال انها به سال های بعد به طوری که باعث شود شرکت در طول چند سال مالی متوالی از روند سود بدون تغییرات عمده برخوردار باشد. هدف مدیریت این است که شرکت را در نظر سرمایه گذاران و بازار سرمایه با ثبات و پویا نشان دهد. تعاریف متفاوت وتقریبا مشابهی از هموارسازی سود به شرح ذیل ارائه شده است

1- هموارسازی سود، فرآيند دستكاري زمان شناسايي درآمدها يا درآمد گزارش شده است تا جريان سود گزارش شده، تغيير كمي داشته باشد، مادامي كه درآمد گزارش شده را در بلندمدت افزايش ندهد . (FEDENBERG TIROLE, 1995) .

2- هموار سازي سود كه نوعي دستكاري حساب تلقي ميشود بمنظور ايجاد نرخ رشد ثابت سود پذيرفته وشركتها از طريق ايجاد مقرراتي تنظيم جريان سود را در مسير كاهش انحراف آن انجام مي دهند.

3- اکثرمحققين براين باورند كه انحراف سود با ريسك مرتبط بوده واگر انحرافي در سود ايجاد شود برداشت سهامداران  از ریسک شرکت متفاوت خواهد بود,محققين از سال 1968 تا سال 1987 در تحقيقات خود مفاهيم متفاوتي را ارائه نموده اند كه همگي در یک تعریف مشترک بوده اند.

“نوسانات عمده سود از يك عمل عمدي مديريت که در جهت اهداف ذهني مديريت انجام مي پذيرد

2-9-1 انواع هموارسازي سود

انواع هموارسازي سود در شكل شماره دو ارائه گرديده است.(شكل 2) «آناند موهان جول» و «آنجان وي. تاكور» مي گويند كه هموارسازي واقعي همراه با تصميماتي است كه بر توزيع وجوه نقد شركت تاثير مي گذارند و باعث از بين رفتن ارزش شركت مي شوند. تغيير در زمان سرمايه گذاري وقتي سود به طور مصنوعي هموار شده جريانات نقدي را تحت تاثير قرار نمي دهد. اين نوع هموارسازي بااستفاده از انعطاف پذيري گزارشگري به دست مي آيد كه توسط، (GENERAL ACCEPTED ACCOUNTING PRINCIPLE) GAAP فراهم شده است .

«داس چر» و «مالكوم» (DASCHER MALCOM, 1970) وجه تمايز بين هموارسازي واقعي و مصنوعي را بدين صورت بيان كردند: <چنانچه يك معامله واقعي بدون درنظر گرفتن تاثير آن بر هموارسازي سود انجام شود، در آن صورت هموارسازي واقعي بوده است درحالي كه هموارسازي سود به فرايند حسابداري اطلاق مي شود كه باعث انتقال هزينه و/ يا درآمد از يك دوره به دوره ديگر مي گردد… هموارسازي مصنوعي هنگامي حاصل مي شود كه مديران قدرت تصميم گيري دارند مثلاً پروژه تحقيقاتي سرمايه اي شود يا عمر مفيد والگوي تخصيص آن طي عمر مفيد تعيين كنند.

محققان متعددي سعي بر تفكيك اثرات سه نوع هموارسازي از يكديگر داشتند اما نتيجه تحقيقات آنان نشان مي دهد كه تفكيك اثرات سه نوع هموارسازي از يكديگر امكان پذير نيست و فرايند هموارسازي سود ناشي از اثرات هر سه نوع هموارسازي است. آنچه در مطالعات انجام شده بيشتر موردتوجه قرار گرفته، هموارسازي مصنوعي بوده است و شاخصهاي ارائه شده براي تعيين هموارسازي نيز بر اين نوع هموارسازي تمركز دارند.

مدل «روزن بوم»، «ون در گوت» و «مرتنز»: هموارسازي سود يك استراتژي بلندمدت است كه مديران شركتها براي كاستن از نوسانات سود گزارش شده اتخاذ مي كنند. براي هموارسازي سود بايد ابزارهاي متعددي را به خدمت گرفت. به همين خاطر توانايي مديريت براي هموارسازي سود را مي توان با ابزارهايي كه براي هموارسازي سود به كار گـــــــرفته اندازه گيري كرد. شاخصي كه «روزن بوم»، «ون در گوت» و «مرتنز» براي اندازه گيري ضريب هموارسازي سود به كار گرفته اند به صورت زير تعريف مي شود:

به طوري كه: DCFiتغييرات در وجوه نقد عملياتي شركت I و DOIiتغييرات در سود عملياتي شركتi است.

روش شناسي فوق تغييرات وجوه نقد عملياتي را با سود عملياتي مقايسه مي كند. يادآوري مي شود كه وجوه نقد ناشي از عمليات كمتر موضوع دستكاري حسابداري است تا سود عملياتي. مديريت با انتخاب آزادانه اصولي از GAAP، وجوه نقد ناشي از عمليات را به سختي مي تواند تحت تاثير اين انتخابها قـــرار دهد. <«ميلك>>» و «جياكومينو» (MIELKE GIACOMINO 1993) مي گويند كه: محاسبه و استفاده از وجوه نقد ناشي از عمليات، تحريفها را حذف مي كند. باتوجه به اينكه شركتها از روشهاي مختلف استهلاك استفاده كرده و عمر مفيد متفاوتي براي دارائيها قائل مي شوند وجوه نقد ناشي از عمليات، اين نقايص مقايسه سود شركتها را حذف مي كند. راپاپورت (RAPPAPORT) نيز با نظر آنان موافق بوده و عقيده دارد كه روشهاي حسابداري، وجوه نقد ناشي از عمليات را تحت تاثير قرار نمي دهد.

هموارسازي واقعي بر جريان وجوه نقد تاثيرگذار است اما هموارسازي مصنوعي تاثيري بر جريان وجوه نقد ندارد (هورويتز، 1977). جريانات نقدي از تخصيص آزادانه مبرا هستند در حالي كه اين خاصيت حسابداري تعهدي است.

2-9-2 اهداف هموارسازی سود:

هموار سازی سود با انگیزه های متفاوتی انجام می بذیرد که مهمترین آنها در این مقاله تشریح می شود .

از اهداف اولیه مدیریت سود حفظ اعتبار شرکت است چرا که اعتبار باعث می شود شرکت کارا و پویا به حساب اید.کسب جایگاهی مناسب در میان رقبا و بازار سرمایه باعث می شود سرمایه گذاران و اعتباردهندگان نسبت به شرکت نظر مساعدتری داشته باشند و شرکت از صرف هزینه های بیشتر در رقابت با سایر شرکت های مشابه بی نیاز شود و با هزینه ی کمتر اعتبار و وام دریافت کند.     هميشه مديران شركت ها در پي يافتن راهي براي افزايش قيمت سهام خود هستند، حال اگر بتوان اين كار را از طريق يك عمل ساده حسابداري انجام داد، آيا مي شود از آن چشم پوشيد.

بعبارت دیگر هموارسازي سود يك هدف روشن دارد و آن ايجاد جريان رشد ثابت در سود است. وجود اين نوع دستكاري نيازمند آن است كه شركت سود زيادي داشته باشد تا بتواند ذخاير لازم را براي منظم كردن جريانها در هنگام نياز تامين كند. به طور كلي هدف آن، كاهش تغييرات سود است. محققان هموارسازي سود از اين باور تبعيت مي كنند كه اعضاي بازار با جريان ثابت سود گمراه مـــــي شوند. اين باور براساس مشاهدات علي و روش تخمين ريسك است. تغييرات سود معياري براي ريسك است. بنابراين، اگر براي كل سود، ما تغييرات را كاهش دهيم ما تصور بازار را از ريسك تغيير خواهيم داد.

بعبارت دیکر مهم ترین انگیزه ی هموارسازی سود این است که شرکت هایی که روند سود مناسبی دارند و سود آنها دچار تغییرات عمده نمی شود نسبت به شرکت های مشابه ارزش بیشتری دارند. هموارسازی باعث بالا رفتن ارزش سهام شرکت در بورس و جذب سرمایه گذاران بالقوه برای آن می شود. نتایج تحقیقی در مورد 358 شرکت پذیرفته شده در بورس آمریکا نشان داد که شرکت هایی که سود آنها دچار تغییرات زیادی در طول سالهای قبل نبوده دارای ارزش سهام بالاتری هستند و در مقایسه با شرکت هایی مشابه بدهی کمتری دارند. سایر انگیزه هایی که باعث می شود مدیران در پی هموارسازی سود باشند عبارتند از:

1- دریافت پاداش های مدیریتی بیشتر به خاطر بالا بودن ارزش سهام:

وقتی سهام شرکت در بورس نسبت به شرکت های مشابه ارزش بیشتری داشته باشد مدیران توقع دریافت پاداش بیشتری دارند.

2- پرداخت بهره کمتر در استقراض از موسسات اعتباری و بانک ها:

هموارسازی سود شرکت را در حال رشد نشان می دهد و این خود نمایانگر ریسک کمتر در مورد این شرکت است و به آن امکان می دهد با نرخ بهره ی پایین تری از موسسات اعتباری و بانک ها وام بگیرد و نقدینگی حاصل از بهره ی کمتر می تواند یکی از منابع مالی شرکت برای توسعه ی آن باشد.

3- جذب سرمایه:

روند رشد شرکت در تصمیم گیری سرمایه گذاران و اعتباردهندگان موثر است زیرا آنها معتقدند این شرکتها ریسک کمتری دارند و برای سرمایه گذاری بهترند

از سال 1953، هيورت مدعي شده است كه انگيزه هموارسازي سود براين پايه قرار دارد كه رابطه با اعتباردهندگان و كاركنان بهبود يابد و از سوي ديگر از طريق اقدام هاي روان شناسانه چرخه ها و نوسان هاي تجاري كاهش يابد. گوردن بر اين باور است كه:

1- شاخصي كه مديريت شركت در انتخاب از ميان روش هاي حسابداري به كار مي برد اين است كه روش مزبور، مطلوبيت يا رفاه را به حداكثر برساند.

2- همين مطلوبيت تابعي از امنيت شغلي، سطح و نرخ رشد حقوق و سطح و نرخ رشد شركت (از نظر اندازه يا بزرگي) مي باشد.

3- رضايت سهامداران از عملكرد شركت باعث مي شود كه مقام و ميزان پاداش مديران بالا رود. يعني اگر ساير عوامل ثابت باشد، هر قدر سهامداران ابراز رضايت يا سعادت بيشتري كنند، امنيت شغلي، درآمد

وسايرخواسته هاي مديريت نيز بيشتر خواهد شد.

– اين رضايت به نرخ رشد و ثبات سود شركت بستگي دارد.

با توجه به انگیزه های فوق یک مدیر، 1) سود مورد گزارش را هموار مي سازد و 2) نرخ رشد سود را هموار مي سازد. مقصود از هموارسازي نرخ رشد سود به شرح زير است: اگر نرخ رشد بالا بود، رويه هايي به اجرا در مي آيد تا آن را كاهش دهد و عكس قضيه هم صادق است.»

“بيدل من” دو دليل ارائه مي كند كه مديريت بر آن اساس مي كوشد سودهاي خالص مورد گزارش را هموار سازد. نخستين دليل بر اين فرض استوار است كه يك جريان ثابت سود مي تواند انتظارات ذهني سرمايه گذار را نسبت به نتايج احتمالي سود و سهام آتي تحت تاثير قرار دهد در نتيجه بر ارزش سهام شركت اثري مطلوب مي گذارد، زيرا ميزان ريسك كل شركت را كاهش مي دهد.

بيدلمن دومين انگيزه را براي هموارسازي، توانايي مقابله با ماهيت ادواري بودن سود و كاهش احتمالي همبستگي بازده مورد انتظار شركت با بازده مجموعه بازار مي داند و مي گويد: « تا آنجا كه عادي شدن موفقيت آميز است و تا ميزاني كه سرمايه گذاران كاهش كواريانس بازده سهم و بازده بازار را تشخيص داده و در فرايند ارزش يابي شان دخالت مي دهند، هموارسازي روي ارزش سهام، اثرات سودمندي خواهد داشت.»

در واقع هموارسازي سود، ناشي از احساس به اين نياز است كه مديريت مي خواهد پديده عدم اطمينان محيط را خنثي نمايد و نوسان هاي عملكرد سازمان را كه ناشي از چرخه ميان دوره اي كه مبتني بر رونق و كساد است، كاهش دهد.

دلایل بیدلمن در تحقیقی که میچلسون و همکارانش در سال 1999انجام دادند تایید شد. تحقیق آنها نشان می دهد که هموارسازی سود بر بازده سهام شرکتها تأثیر گذاشته و بازاربه سودهای هموار پاسخ مثبت نشان می دهد.

 

 

بطور خلاصه

انگيزه هاي مديريت سود در بر کیرنده موارد ذیل می باشند که اولین بار توسط (هب ورث )بیان شد وتوسط گردون در قالب فرضیه های زیر مورد بررسی  و آزمون قرار گرفت.

الف)- پاداش                                       ب)- قبول شروط قرار دادن وام

ج)- سنجش مسئوليت                          د)- ارائه قيمت اوليه سهام

ه)- انتخابهاي حسابداري                    و)- حداقل كردن ماليات سود

ي)- ساير انگيزه ها

همانگونه که ذکر شد اين فرضيه كه ممكن است شركتها به طور تعمدي سود را هموار سازند براي اولين بار توسط «هپ ورث» بيان شد و توسط «گردون» با مجموعه اي از فرضيات توسعه داده شد:

فرضيه 1: ضابطه اي كه مديران شركت از ميان اصول حسابداري تعدادي را انتخاب مي كنند ماكزيمم كردن مطلوبيت يا آسايش خودشان است.

فرضيه 2: مطلوبيت مديران با: 1 – امنيت شغلي 2 – نرخ رشد سودشان و 3 – نرخ رشد اندازه شركت افزايش مي يابد.

فرضيه 3 – به دست آوردن اهداف مديريت كه در فرضيه 2 بيان شد بستگي به رضايت سهامداران از عملكرد شركت دارد.

فرضيه 4: سهامداران با افزايش نرخ رشد سود (يا متوسط نرخ بازدهي دارايي) و ثبات در سود راضي مي شوند .

بنابراين اين نظريه مطرح شد كه فرض كنيم چهارفرضيه فوق مورد قبول واقع شوند يا صحيح باشند. مديران باتوجه به محدوديتهايي كه بر قدرتشان وجود دارد سعي مي كنند كه: 1 – سود گزارش شده را هموار سازند و 2 – نرخ رشد سود را هموار كنند.

بطور خلاصه براي هموارسازي سود، انگيزه هاي متعددي برشمرده شده است كه مي توان به تاثير بر قيمت و ريسك سهام دستكاري پاداش جبران خدمات مديران رهايي از محدوديتهاي قراردادهاي بدهي و… اشاره كرد. بايد يادآور شد كه انگيزه براي هموارسازي سود محدود به مديران سطح بالا نمي شود. مديران پايين دست نيز سعي بر هموارسازي دارند تا از ديدگاه مديران رده بالا عملكرد خوبي نشان داده باشند. آنها سعي مي كنند به بودجه تعيين شده دسترسي

پيدا كنند و همچنين در سطح مناسب كارآيي فعاليت كنند

انواع وروش ها ی هموارسازی سود:

انواع هموار سازي سود

جريان هموار سازي سود با دو رويكرد طبيعي وعمدي ارائه گرديده است .

الف)- هموار سازي طبيعي / كه در آن فرايند سود بطور ذاتي جريان همواره سود را ايجاد مي كند .

ب)- هموارسازي عمدي توسط مديريت

1)- هموارسازي مصنوعي : كه به هموارسازي حسابداري مطرح بوده ومنتج از تغيير در رويكرد هاي موثر بر صورتهاي مالي است.مثل روش استهلاك

2)- هموار سازي واقعي : كه به هموار سازي معاملاتي واقتصادي معروف است ونشات گرفته از اعمال نظر مديريت در وقايع وتصميمات عملياتي است .مثل تغيير در توليد وتقسيمات سرمايه گذاري .

روش های هموارسازی سود

هموارسازی به سه روش انجام می شود :

1) هموارسازی از طریق وقوع رویداد و یا شناخت و ثبت آن .

2) هموارسازی از طریق تخصیص به دوره های زمانی.

3) هموارسازی از طریق طبقه بندی

به تازگي اين اصطلاح تغيير يافته است و به جاي هموارسازي سود از عبارت مديريت سود استفاده مي شود.

تحقیقات جدیدنشان می دهد هموارسازي سود تنها مربوط به مديريت رده بالا و تهيه گزارش هاي مالي برون سازماني نمي شود؛ بلكه فرض بر اين است كه هموارسازي در مديريت رده پايين و حسابداري درون سازماني نیز وجود دارد.

به طور كلي، مقصود از ابعاد هموارسازي سود ابزار يا روش هايي است كه به وسيله آن اعداد و ارقام مربوط به سود يكسان مي شود. بارنز و همكاران تفاوت بين سه روش هموارسازي را به صورت زير بيان نموده اند:

1- هموارسازي از طريق وقوع رويداد و (يا) شناخت و ثبت آن :

مديريت مي تواند زما ن معامله هاي واقعي را به گونه اي تعيين كند كه آن ها بر درآمد مورد گزارش اثر بگذارند و بدين گونه در طول زمان نوسان ها را مهار كند. در بيشتر موارد، تعيين زمان طبق برنامه براي وقوع رويدادها (مانند وقوع هزينه تحقيق و توسعه) تابع مقررات حسابداري است كه بر فرايند شناخت و ثبت اين رويدادها حاكم است.

2- هموارسازي از طريق تخصيص بر دوره هاي زماني: با فرض وقوع رويداد و شناخت و ثبت اين رويداد، مديريت براي تعيين دوره هايي كه تحت تاثير مقادير كمي اين رويدادها قرار مي گيرند، از اختيارات زيادي برخوردار است و مي تواند بر آنها اعمال كنترل نمايد.

3- هموارسازي از طريق طبقه بندي (از اين رو، آن را هموارسازي طبقه ای می نامند):هنگامي كه آمار و ارقام موجود در مورد مديريت سود و زيان، به غير از سود خالص (پس از كسر همه هزينه ها از همه درآمدها) موضوع هموارسازي باشد، مديريت مي تواند اقلام مربوط به اجزاي سود را طبقه بندي نمايد و بدين وسيله تغييرات مربوط به دوره زماني متعلق به اين آمار را كاهش دهد.

آرتورلويت، رئيس هيئت مديره كميسيون بورس اوراق بهادار بر اين باور است كه شركت هاي سهامي عام براي اعمال مديريت بر سود شركت از شش روش حسابداري (در مرحله عمل) استفاده كرده اند:

1- ارائه بيش از واقع ارقام ناشي از تغييرها، با هدف پاك كردن تراز نامه؛

2-  طبقه بندي بخش مهمي از قيمت يك واحد خريداري شده به عنوان مخارج فرايند تحقيق و توسعه (يك هزينه جاري) به گونه اي كه بتوان اين مبلغ را يك باره هزينه كرد؛

3- ايجاد بدهي هاي سنگين براي شناخت هزينه ها در آينده (اين بدهي ها به عنوان بخشي از خريد ثبت مي شوند) و بدين وسيله مصون ساختن سودهاي خالص آينده؛

4- استفاده از مفروضات غير واقعي براي برآورد

بدهي ها، در مورد اقلامي مانند برگشت فروش، زيان هاي ناشي از وام، هزينه هاي تضمين (خدمات پس ازفروش) به گونه اي كه بتوان در يك دوره آينده از طريق معكوس كردن تعهدات بلندمدت سود خالص را بهبود بخشيد؛

5- گنجاندن اشتباه هاي عمدي در دفاتر شركت و توجيه عدم امكان در اصلاح اين خطاها بر اساس استدلال مبني بر اين كه مقادير حائز اهميت نيستند؛ و

6- شناسايي و ثبت درآمد پيش از اين كه فرايند تحصيل درآمد كامل شود.

زمان بندي معاملات يك انتخاب مديريتي بغير از يك انتخاب حسابداري است ، لكن احتمالاً مهمترين روش مستقيم و موثرترين تحريف سود حسابداري است . تحقيقات حسابداري عمدتاً روي دو رويكرد ديگر متمركز شده است . به هموار سازي مي توان از طريق انتخاب يك روش هاي تخصيص يافته برسيم وقبل از بيانيه شماره 30 ، از طريق طبقه بندي درآمد و را به عملياتي وغيرعملياتي (مي پذيريم كه مطلوب آنست كه سود عملياتي را هموار سازيم) . بعد از بيانيه شماره 30 ، نظرات اندكي در مورد سود عملياتي و غير عملياتي وجود داشت . مطالعات تجربي زيادي از فرضياتي كه هموار سازي سود را از هر دو انتخاب روش حسابداري (تخصيص يافته) و طبقه بنديها نائل مي شويم ، پشتيباني و حمايت مي كند يافته تحقيق دوم ممكن است به تشريح اينكه چرا APB يكنواختي مطلق در بيانيه شماره 30 مربوط به اقلام غير عملياتي جدا از رويكرد يكنواختي مورد استفاده در بيانيه شماره 9 APB حمايت وكمك مي كند . با وجود اينكه آزمون هاي تجربي رفتار هموارسازي سود را تاكيد نموده است ، اما مسائل زيادي با بدنه تحقيقات دارند . اولاً ، تئوري اساسي يا انگيزه اي براي هموارسازي سود باندازه كافي شفاف براي ايجاد پيشگوئي هاي قوي مشخص نشده بطوريكه چه سود هموار شده همانند و مشابه به نظر خواهد رسيد بدين ترتيب ، رويكردي براي استفاده از مدلهاي سري زماني نسبتاً ساده از روندهاي سود در طي دوره وجود داشته است ، اما اين كار مي توانست سريهاي سود هموار شده را اشتباهاً تعيين نمايد ولي نتايج گمراه كننده اي تهيه مي كرد . ثانياً ما نمي توانيم همواره تعيين كنيم چه سريهايي از سود همواره شده همانند و مشابه به نظرمي رسند بنابراين شركتها وارد يك سري از روشهاي حسابداري ، علاوه بر زمان بندي معاملات ، مي شوند كه نتايج آن اجماع سود را ايجاد مي كند . اگر ما نتوانيم سود غير هموار شده را محاسبه كنيم ، آسان نيست به هيچ وجه كه تعيين نمائيم چگونه سود هموارساز شده است . ثالثاً ممكن است يك تورش ساختگي باشد كه هموارسازي سود را در اثر تورم اغراق آميز بيان كنند . احتمالاً وجود دارد كه يك جريان بالارونده سالانه در سريهاي سود كه به تنهايي در اثر اثرات تورمي سطح عمومي قيمتها باشد . بنابراين مسائل روشنگر اين مطلب است كه شواهد اندكي از وجود حمايت به پرداختن هموارسازي سود جامع وجود دارد .

يك رويكرد گزينه اي براي مطالعه نمودن هموارسازي سود در پيش گرفته است .

اولا ً ، او بحث مي كند كه انگيزه هاي هموارسازي ، بخشي از آن ، به طرحهاي پاداش مديريت مربوط مي شود كه از ارقام سود حسابداري استفاده مي شود . HEALY مشخص كرد كه چگونه پاداشها براي يك شركت نمونه محاسبه شده است و سپس آزمون هاي تجربي ثابت كرد با اينكه او مشاهده نمايد كه تصميمات حسابداري مربوط به اين اقلام پاداش مي شوند . پاداشها معمولاً روي تجميع حدود پائين تر و بالاتر پايه و مبنا قرار گرفته است ، بنابراين انگيزه اين است كه به سود بالا با تجميع پاداش برسيم . (اگر آن پائين باشد) اما اگر سود در تجميع پاداش باشد ، انگيزه اين است كه سود تا دوره بعد معوق شود . بخصوص ، در زمان بندي معاملات ، و بالاخص در پايان سال برخورد نمايد ، ميتوان مورد استفاده قرار گيرد كه سود را از يك سال به سال بعد تغيير داد ، و بستگي به وضعيت تجميع پاداش داردBONUSPOOL) . HEALY نتيجه گيري كرد كه اين در انواع رفتار است . جالب توجه اينكه هيچ شاخصي وجود ندارد كه تغييرات در مقررات و رويه هاي حسابداري بكار گفته شده ، سود پاداش را دست و كاري نمايد ، اگر چه تغييرات در روشهاي حسابداري موقعيكه طرحهاي پاداش پذيرفته يا تغيير يافته رخ دهد ، كه پيشنهاد مي گردد كه طرحهاي پاداش ممكن است يك تاثير اساسي روي انتخاب روش حسابداري داشته باشد ، همانطوريكه در ادبيات پيامدهاي اقتصادي مورد بحث قرار گرفت .

مطالعات كلي بيشتر از سري زماني متعلق به اقلام سود حسابداري نشان دهنده اين است كه سريها تحت يك گام تصادفي با جريان بالارونده اندك وملايم بهتر توصيف و بحث مي شوند اين بدان معني است كه با وجود يك روند بالارونده آرام و ملايم از سالي به سال ديگر وجود دارد ، بهترين پيشگوئي از سود دوره جاري همان سود دوره گذشته است مطالعات سريهاي زماني كلي بيشتر از فرضيه هموارسازي حمايت نمي كنند . اگر هموارسازي اتفاق و رخ داده باشد بايد اثرات خط روند مشخص باشد و مدلهاي پيشگوئي گام تصادفي بايستي در مدلهاي سري هاي زماني با ميانگين بسيار در تشريح سريهاي سود حسابداري مداخل نمايد .(هندرکسن-ترجمه دکتر کرباسی یزدی)

تحقیقات انجام شده :

. براساس نظرات رونن و سادن علت هموارسازي سود توسط مديران پيش بيني بهينه سرمايه گذاران از جريانات نقدي آتي است كه در مدل تعيين ارزش سهام يكي از عوامل اصلي به حساب مي آيد. هموارسازي سود عبارت است از اعمال نظر مديريت شركت در تقدم و تاخر ثبت حسابداري هزينه ها و درآمدها و يا انتقال آن ها به سال هاي بعد به طوري كه باعث مي شود شركت در طول چند سال مالي متوالي از روند سود بدون تغييرات عمده برخوردار باشد. هدف مديريت اين است كه اين شركت را در نظر سهام داران و بازار سرمايه با ثبات و پويا نشان دهد.

اين پژوهش سه هدف کلي را مدنظر داشته و مورد بررسي قرار مي دهد. 1. شناسايي شرکت هاي هموارساز سود. 2. بررسي ميزان ارتباط بين هموارسازي سود با نوع صنعت (محوري و پيراموني) و اندازه شرکت (فروش). 3. بررسي ميزان ارتباط بين هموارسازي ساختگي سود با اندازه شرکت (فروش) و نوع صنعت (محوري و پيراموني). براي بررسي اهداف بالا دو دسته اطلاعات مورد استفاده قرار گرفته است. دسته اول، مطالعات کتابخانه اي و دسته دوم به صورت اطلاعات ثانويه در غالب اطلاعات مالي استخراج شده از صورت هاي مالي شرکت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طي سال هاي 1378 تا 1383 است. نتايج حاصله نشان داد که بين اندازه شرکت (فروش) و هموارسازي سود همبستگي قوي وجود دارد و اين ارتباط به صورت معکوس است، هم چنين تفاوت قابل ملاحظه اي بين شرکت هاي هموارساز سود از نظر نوع صنعت (محوري يا پيراموني) وجود ندارد. تنها در سطح سود ناويژه ارتباط ضعيفي بين صنعت و هموارسازي سود مشاهده مي شود. هم چنين ارتباط معناداري بين هموارسازي ساختگي سود با اندازه شرکت وجود دارد. سرانجام بين هموارسازي ساختگي و نوع صنعت ارتباط معناداري وجود ندارد. . احمد پري پور در تحقيق خود نرخ شركتهاي هموار ساز را در بورس اوراق بهادار تهران 34%  اعلام كرد . ميچلسون وهمكارانش در تحقيقي مشابه در سال 1999 بيش از 50% شركتهاي مورد مطالعه است را هموار ساز معرفي كرده اند و آشاري در سال 1994 در نمونه خود در صد هموار سازها را 49 در صد اعلام نمود.

نتایج حاصل از آزمون رابطه بین هموارسازی سود و بازده تعدیل شده براساس ریسك نشان داد كه بین هموارسازی سود و بازده تعدیل شده براساس ریسك رابطه معنـــی داری وجود دارد. برای اطمینان بیشتر بین هموارسازی سود و میانگین بازده شركتها رگرسیون انجام شد، نتایج حاصل از این آزمون نیز نشان داد كه بین هموارسازی سود و بازده رابطه ای معنی دار و مثبت وجود دارد. تایید فرضیه نخست بدین معنی است كه هرچه شركتی بیشتر سود خود را هموار كند بازده تعدیل شده براساس ریسك آن نیز بالاتر است و بین هموارسازی سود و بازده تعدیل شده براساس ریسك رابطه خطی مثبتی وجود دارد. نتایج حاصل از آزمون فرضیه دوم نیز موید نتایج فرضیه اول بوده و نشان می دهد كه شركتهایی كه هموارسازی سود انجام می دهند به طور میانگین بازده غیرنرمال بیشتری دارند. همانگونه كه قبلاً نیز بیان شده، بازده غیرنرمال، بازده مازاد بر بازده مورد انتظار است. لــــذا می توان نتیجه گیری كرد كه بازده واقعی شركتهایی كه هموارسازی سود انجام می دهند از بازده مورد انتظار آنها بالاتر است. چنانچه عوامل ایجاد كننده بازده را به دو قسمت سود نقدی سهام و تغییرات قیمت تقسیم كنیم نتیجه حاصل از آزمون فرضیه دوم نشان می دهد كه بازده ناشی از تغییرات قیمت شركتهایی كه هموارسازی سود انجام می دهند بیشتر از شركتهایی است كه هموارسازی سود انجام نمی دهند. این مهم می تواند ناشی از بالاتر بودن عرضه و تقاضا برای سهام این شركتهاست كه باعث افزایش قیمت آنها مــــی گردد. به عبارت دیگر شركتهایی كه هموارسازی سود انجام می دهند توانسته اند توجه سرمایه گذاران را به خود معطوف سازند. زیرا بازده واقعی آنها بیشتر است از آنچه سرمایه گذار انتظار دارد و علاوه بر حداقل بازده بدون ریسك (نرخ بهره اوراق مشاركت) و صرف ریسك، بازده بدون ریسك مازادی را عاید سرمایه گذاران می كند.

نتایج تحقیقات «گری مین» و حمید پورجلالی با طرح فرضیه هایی نظریه گری در ایران (بعد از انقلاب اسلامی) نشان داد كه ارزشهای حسابداری ایران بعد از انقلاب اسلامی به سمت كنترل قانونی، یكنواختی، محافظه كاری و پنهان كاری متمایل شده اند. دو عامل اول باعث كاهش انعطاف پذیری در گزارشگری مالی می گردد اما محافظه كاری و پنهان كاری عواملی هستند كه منطبق با هموارسازی سود هستند. باتوجه به اینكه بازده غیرنرمال شركتهایی كه هموارسازی سود انجام داده اند بیشتر است، لذا می توان نتیجه گیری كرد كه عوامل محافظه كاری و پنهان كاری باعث ایجاد آن شده اند.

دلایل بیدلمن در تحقیقی که میچلسون و همکارانش در سال 1999انجام دادند تایید شد. تحقیق آنها نشان می دهد که هموارسازی سود بر بازده سهام شرکتها تأثیر گذاشته و بازاربه سودهای هموار پاسخ مثبت نشان می دهد.

اماتحقیقی که به بررسی تأثیر هموارسازی سود بر بازده سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداخته است، نتیجه دیگری داده است. نتایج تحقیق مشخص کرده است که در مجموع 5/30 درصد شرکتهایی که متغیر هموارسازی در آنها برای دوره زمانی 1374-1379 مورد مطالعه قرارگرفته ، هموارسازند. بر اساس نتایج تحقیق مذکور در بورس اوراق بهادار تهران ، هموارسازی را نمی توان ابزاری موثر بر بازده سهام شرکتها دانست

با وجود تحقيقاتي كه نتيجه شان حاكي از رابطه مثبت بين دستكاري سود و بازده سهام است، ترجمه يك تحقيق خارجي توسط آقاي شاهپور اسماعيلي به نظارت آقاي دكتر رحماني نشان مي دهد كه مجموعه وسيعي از اطلاعات صورت هاي مالي ممكن است قدرت پيش بيني بيش تري براي بازده سهام داشته باشند. خلاصه اي از اين تحقيق در ذيل آمده است:«تحليل گران، سرمايه گذاران و محققان معمولاً به عدد سود خالص توجه مي كنند و ساير اقلام صورت هاي مالي را ناديده مي گيرند. اين مقاله اظهار مي دارد كه مجموعه وسيعي از اطلاعات صورت هاي مالي ممكن است قدرت پيش بيني بيش تري براي بازده سهام داشته باشند تا اين كه فقط خود را بر سود خالص متمركز كنيم. همچنين يك رابطه منفي و قابل اتكايي بين accrual ها (تفاوت بين سود حسابداري و جريان وجوه نقد) و بازده آتي سهام وجود دارد. تفاوت بين سود حسابداري و جريان وجوه نقد را مي توان به دو بخش تقسيم كرد: 1) قسمتي كه به دليل فعاليت تجاري ناگزير تغيير كرده است. 2) قسمتي كه توسط دخالت و دستكاري كه مديريت در سود كرده تا تغيير يافته است.

سه دليل وجود دارد كه چرا تفاوت بين سود حسابداري و جريان وجوه نقد مي تواند بازده سهام را پيش بيني كند: 1- اگر تغيير در اين مابعد تفاوت ناشي از فعاليت هاي تجاري باشد پس مي تواند شاخص از چشم انداز شركت در اختيار قرار دهد. پس بديهي است كه چنين شاخصي بتواند قيمت سهام را پيش بيني كند.

2- افزايش بسيار زياد در تفاوت بين سود حسابداري و جريان وجوه نقد چنانچه از دستكاري سود توسط مديران حاصل شده باشد به عنوان يك خبر منفي باعث كاهش بازده سهم مي شود.

3- افزايش در اين تفاوت مي تواند يك بار اطلاعاتي داشته باشد كه شركت به نقطه اوج فعاليت تجاري خود رسيده و احتمالاً در آينده روبه نزول خواهد گذاشت. اجزاي تشكيل دهنده ما بعدالتفاوت سود حسابداري از جريان وجوه نقد را تغيير در حساب هاي دريافتي، حساب هاي پرداختي و موجود كالا تشكيل مي دهند. اگر رابطه هركدام از اين موارد را با بازده آتي سهام تك تك مقايسه كنيم در مي يابيم كه بين تغيير در هركدام از اين حساب ها با بازده آتي سهام رابطه منفي وجود دارد.نتیجه گیری

اين تحقيق تاثيرات احتمالي فرهنگ بر هموارسازي سود را مورد بررسي قرار مي دهد. هموار سازي سود در شرکت هاي عضو بورس نمونه مورد آزمون قرار گرفت. ارزش هاي فرهنگي فردگرايي، فاصله قدرت، اجتناب از عدم اطمينان و مردگرايي از تحقيقات قبلي انجام شده، اخذ شد. هموارسازي سود با استفاده از اقلام معوق تعيين شد. نتايج نشان مي دهد که رابطه معني داري ميان ارزش هاي فرهنگي با هموارسازي سود در شرکت هاي پذيرفته شده در بورس تهران وجود دارد. پس از ورود متغيرهاي فرهنگي، مدل معني دار شد که اين مهم نشان دهنده اين است که عوامل فرهنگي نقش تعيين کننده اي در هموارسازي سود در ايران دارند. اين تحقيق، اولين تحقيقي است که در ايران، شاخص هاي هموارسازي را به ارزش هاي فرهنگي مرتبط مي سازد از اين رو، اين تحقيق ادبيات هموارسازي سود در ايران را غني تر مي کند.

” ايكل”[2] انواع سودهاي هموار را به صورتي كه در قسمت بعدي شرح داده خواهد شد مي‌داند.

8-2- انواع هموارسازي سود

انواع هموارسازي سود در شكل زير ارائه گرديده است.

1-8-2- هموارسازي طبيعي: [3]

اين نوع از هموارسازي سود  به جريان‌هاي سودي گفته مي‌شود كه از فرآيندهاي عملياتي ذاتاً هموار و واقعي بدست مي‌آيد.  در برخي از صنايع همچون صنايع آب و برق و گاز كه قيمت نسبتا ثابتي دارند و يا با نرخ ثابتي در حال رشدند حجم فروش و قيمت‌ها به طور ذاتي هموار است . به عبارتي در هموارسازي طبيعي سود گزارش شده توسط مديران دستكاري نشده است و به خودي خودي هموار بوده است .

“آناند موهان جول” و “آنجان وي. تاكور” مي گويند كه هموارسازي طبيعي همراه با تصميماتي است كه بر توزيع وجه نقد شركت تاثير مي گذارد و باعث از بين رفتن ارزش شركت مي شود .

2-8-2- سودهايي كه به طور طبيعي هموار نيستند و تعمداً توسط مديريت هموار شده‌اند: [4]

اين نوع سودها در نتيجه تصميمات اتخاذ شده توسط مديريت واحد تجاري هموارسازي شده اند  و به تشريح آن مي پردازيم :

1-2-8-2- هموارسازي واقعي( هموارسازي معاملاتي يا اقتصادي): [5]

اين نوع از هموارسازي سود توسط مديريت صورت مي‌گيــــرد و مديريت برخي از رويدادها و وقايع اقتصادي را كنترل مي‌كند و روي آنها تاثير مي‌گذارد اين نوع از رويدادها كه توسط مديريت كنترل مي‌شود بر جريان وجه نقد تاثير مي‌گذارد مثـل فروش ‌هاي زودرس يا برعكس آن به تاخير انداختن فروش واحد تجاري . از آنجائي كه كنترل رويدادهاي اقتصادي مستقيماً برسودهاي آتي موثر مواقع مي‌شود  و به عبارتي تصميمات مديريت در شناسايي درآمدها و هزينه ها مستقيما بر سودهاي آتي موثر واقع مي شود هموارسازي از اين نوع را هموارسازي واقعي مي‌نامند.

[1] . G. Hector, “Cute Ticks on the Bottom Line”, Fortune, April 1989, pp 195-200.

[2] .Eckel.

[3] .Naturally Smooth

[4] .Intentionally Being Smoothed by Management

[5] .Real Smoothing

 

بدون دیدگاه