تئوری سود [1]

تئوری سود [1]

تئوری و نحوه محاسبه سود یکی از مهمترین مفاهیم مورد توجه و مهم در کانون ادبیات حسابداری  و مدیریت است. اقتصاددانان برای بهبود مفاهیم سود و انطباق آن با مشاهدات دنیای واقعی کوشش زیادی کرده اند اما در حل مسائل مربوط به اندازه گیری سود موفقیت چندانی نداشته اند لیکن حسابداران برای اندازه گیری سود قواعد دقیقی را به کار گرفته و به موضوع نزدیکی آن به مفاهیم اقتصادی نیز توجه چندانی نکرده اند. در نتیجه مفهوم سود هنوز هم دستخوش تفسیرهای گوناگونی قرار می گیرد .

2-1-1-2)مکاتب سود

اصولاً در مورد محاسبه بهتر یا دقیق تر سود شرکت ، سه مکتب فکری وجود دارد :

  • مکتب کلاسیک ها که ویژگی آن رعایت فرض واحداندازه گیری به عنوان یک امر بدیهی و رعایت اصل بهای تاریخی است . معمولاً این روش را حسابداری مبتنی بر بهای تاریخی یا حسابداری سنتی می نامند و مکتب کلاسیک ها سود حسابداری را سود شرکت می داند .
  • مکتب نئوکلاسیک ها که ویژیکی آن رعایت نکردن فرض واحد اندازه گیری به عنوان یک امر بدیهی است و در روش مزبور به تغییر در سطح عمومی قیمت توجه و اصل بهای تاریخی رعایت می شود. معمولاً روش مزبور را حسابداری مبتنی بر بهای تاریخی تعدیل شده بر مبنای سطح عمومی قیمت می نامند و پنداشت مکتب نئوکلاسیک ها از سود شرکت­، سود حسابداری تعدیل شده بر مبنای سطح عمومی قیمت است­.
  • مکتب افراطی ، از ویژگی آن این است که ارزش جاری را مبنای محاسبه و تعیین ارزش قرار می دهد . این مکتب به دوشکل است. در یک شکل، صورت های مالی مبتنی بر ارزش جاری را با توجه به تغییر در سطح عمومی قیمت تعدیل نمی کنند. روش مزبور را معمولاً حسابداری بر مبنای ارزش جاری می نامند . از دیدگاه این مکتب سود شرکت همان سود بر مبنای ارزش جاری است. در شکل دوم از مکتب افراطی صورت های مالی مبتنی بر ارزش جاری را با توجه به تغییر در سطح عمومی قیمت تعدیل می نمایند. معمولاً روش مزبور را حسابداری ارزش جاری تعدیل شده بر مبنای سطح عمومی قیمت می نامند، از دیدگاه این مکتب سود شرکت برابر با سود جاری تعدیل شده است.

2-3 کاربردهای مختلف سود

1 ) سود به عنوان مبنایی برای محاسبه مالیات و توزیع مجدد ثروت بین افراد است. یک نوع سود را سود مشمول مالیات می نامند و با توجه به مقرراتی که قوانین پولی دولت تعیین می کنند، محاسبه می شود.

2 ) سود به عنوان راهنمایی که بر اساس آن سیاست های مربوط به سود تقسیمی و نگهداری سود تدوین  می شود. مورد نظر است. سود را به عنوان شاخصی از بیشترین مبلغی می دانند که می تواند به صورت سود تقسیمی، توزیع یا در شرکت دوباره سرمایه­گذاری و یا برای گسترش دادن شرکت در سازمان نگهداری شود . به سبب تفاوت بین حسابداری تعهدی و حسابداری نقدی، یک سازمان می تواند مبلغی را به عنوان سود شناسایی (ثبت) کند و از سوی دیگر وجوهی در دست ندارد که به عنوان سود تقسیمی پرداخت نماید. از این رو، شناسایی (ثبت) سود به خودی خود ، پرداخت سود تقسیمی را تضمین نمی نماید. قدرت نقدینگی و چشم انداز سرمایه گذاری دو متغیر دیگر هستند که برای تعیین سیاست های تقسیم سود لازم می باشند.

3) سود به عنوان راهنمایی برای سرمایه گذاری و تصمیم گیری می باشد. معمولاً چنین فرض می شود که سرمایه­داران می کوشند با توجه به درجه قابل قبولی از ریسک ، بازده مبلغی را که سرمایه گذاری می کنند، به حداکثر برسانند.

کمیته گزارشگری برون سازمانی وابسته به انجمن حسابداری آمریکا براین باور بود که

توانایی سازمان در پرداخت سود تقسیمی تابعی از متغیرهای زیر است:

– خالص جریان های نقدی حاصل از عملیات

– جریان های نقدی غیرعملیاتی

– جریان نقدی حاصل از تغییر در سطح یا میزان سرمایه گذاری به وسیله سهامداران و اعتبار دهندگان

– جریان های نقدی حاصل از سرمایه گذاری در دارایی ها

– جریان های نقدی حاصل از رویدادهای تصادفی

– نگرش مدیریت نسبت به موجودی اقتصادی

– سیاست سود تقسیمی که به صورت نقد پرداخت می شود

ولی تردیدی نیست که نمی توان با استفاده از سود حسابداری بسیاری از این متغیرها را پیش بینی کرد.  گذشته از این، به تدریج برمفهوم جریان نقدی­(و نه برسود ) تاکید می شود.

4 ) سود به عنوان یک ابزار یا وسیله پیش بینی کننده که افراد را در امر پیش بینی سودها و رویدادهای اقتصادی یاری می دهد، مورد تصور است. در واقع ثابت شده است که برای پیش بینی مقادیر سود می توان از دو مبنا­(­برمبنای بهای تاریخی و ارزش جاری­)­استفاده کرد. سود شامل نتیجه های­«­عملیاتی یا سود عادی » و نتیجه های « غیرعملیاتی یا سود و زیان غیرعملیاتی ناشی از رویدادهای غیرمتقربه » می شود، که مجموع آنها با سود خالص برابر است . فرض بر این است که سود عادی امری جاری و مستمر است ولی سود و زیان غیرعملیاتی ناشی از رویدادهای غیرمترقبه چنین نیست. تحقیقات نشان می دهد که برای پیش بینی سود آینده، سود عادی یا جاری نسبت به سود خالص برتری دارد زیرا گاهی مدیریت برای موجه نمودن روند سود و حفظ قیمت سهام و سهامداران­، اقدام به هموار سازی سود می نماید . هموار سازی سود چنین تعریف شده است­:­« کاستن آگاهانه از نوسان های سود و رساندن آن به سطحی که برای یک شرکت عادی باشد ­»­. تعریف مزبور به این معنی است که بین تعداد زیادی رویه حسابداری و معیارهای اندازه گیری ، یکی را انتخاب کرد تا رفتار نوسانی سود حسابداری به حداقل ممکن برسد .

5 ) سود به عنوان معیاری از کارایی منظور می گردد. سود معیاری از مباشرت مدیریت بر منابع شرکت و کارایی مدیریت در به انجام رساندن امور شرکت است. در گزارش هیات استانداردهای حسابداری مالی این موضوع به بهترین شکل ممکن ارائه شده است و چنین بیان شده که­« یکی از هدف های صورت های مالی این است که در مورد قضاوت درباره توانایی مدیریت­، از نظر استفاده بهینه یا اثربخش از منابع شرکت و جهت دادن به عملکرد در راستای دستیابی به هدف اولیه شرکت­، که با گذشت زمان بالاترین مقدار نقد به مالکان بازگرداند­، اطلاعاتی مفید ارائه نماید­». فرض بر این است که نخستین هدف مدیریت این است که سود هرسهم را به حداکثر ممکن برساند­. در واقع الگوی به حداکثر رساندن رفاه سهامداران به وسیله الگوی به حداکثر رساندن رفاه مدیریت به چالش طلبیده می شود­.

الگوی به حداکثر رساندن رفاه مدیریت بدین معنی است که امکان دارد مدیریت بکوشد از طریق به حداکثر رساندن فروش­، دارایی ها­، نرخ رشد شرکت یا فایده ای که نصیب وی می شود­، حقوق و مزایای خود را به حداکثر برساند­.

2-4) مفاهیم سود

مفهوم سود اساساً یک مفهوم حسابداری است که بخش اعظم تلاش حسابداران در جهت اندازه گیری آن معطوف می گردد. سود از جمله برترین شاخص های اندازه گیری فعالیت های یک واحد اقتصادی و تصمیم گیرندگان اقتصادی بالقوه و بالفعل می باشد. در این خصوص تعاریف مختلفی از سود وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

سود یا زیان خالص حسابداری عبارت است از تغییر در حقوق صاحبان سهام، یعنی تغییر در خالص دارایی های یک واحد تجاری طی یک دوره مالی که از فعالیت های انتفاعی و مستمر واحد تجاری و عملیات فرعی، رویدادهای تصادفی و سایر عملیات، رویدادها و شرایط موثر برواحد تجاری غیر از منابع صاحبان سهام ناشی از سرمایه گذاری توسط صاحبان سهام و توزیع منابع بین آنان است.

تعریف دیگر سود (زیان) خالص عبارت است از مازاد (یا کمبود) درآمدها نسبت به هزینه ها برای یک دوره حسابداری معین که معرف افزایش (کاهش) خالص در حقوق صاحبان سهام و ناشی از فعالیت های انتفاعی مستمر واحد تجاری و عملیات فرعی، رویدادهای تصادفی و سایرعملیاتف رویدادها و شرایط موثر بر واحد تجاری است که طبق اصول پذیرفته شده حسابداری شناسایی و اندازه گیری می شود.

گودفری[2]  (1992) و همکارانش در کتاب ­« تئوری حسابداری » سود را اینگونه تعریف می کند:

« هنگامی که حقوق صاحبان سرمایه بر حسب ارزش و در یک مقیاس معین بیان گردد سود عبارت از تغییر در سرمایه (حقوق صاحبان سهام) یک واحد انتفاعی بین دو دوره زمانی باستثنای تغییرات ناشی از سرمایه گذاری و توزیع سود به صاحبان سهام است ».

2-1-1-4) مفهوم سود حسابداری

از دیدگاه عملی سود حسابداری را بدین گونه تعریف کرده اند:

تفاوت بین درآمد تحقق یافته ناشی از معامله های دوره و بهای تمام شده منقضی شده مربوطه.. تعریف مزبور بیانگر این است که سود حسابداری دارای پنج ویژگی است :

1) سود حسابداری مبتنی بر معامله های واقعی است که شرکت آنها را انجام داده است. برحسب سنت، حرفه حسابداری برای محاسبه سود از روش معاملاتی استفاده کرده است. این معامله می تواند درون سازمانی یا برون سازمان باشد.

2) سود حسابداری بر مبنای فرض دوره زمانی، به عنوان یک امر بدیهی ، قرارد دارد و به عملکرد مالی شرکت در طی یک دوره زمانی مفروض یا مشخص اشاره دارد.

3) سود حسابداری که بر مبنای اصل تحقق درآمد قرارداد، ایجاب می کند تا درآمد تعریف شود، آن را اندازه گیری و ثبت نمود

4) سود حسابداری ایجاب می کندکه بهای جاری را بر حسب بهای تاریخی اندازه گیری کرد، یعنی باید اصل بهای تاریخی را به صورت دقیق رعایت نمود. یک دارایی بر مبنای بهای تمام شده ( بهای خرید ) ثبت می شود تا زمانی که فروش تحقق یابد، و در آن زمان هرنوع تغییری در ارزش ثبت می شود.

5) سود حسابداری ایجاب می کند که درآمدهای تحقق یافته دوره در رابطه با هزینه های مربوط، مناسب یا ذیربط مورد توجه قرار گیرند. از این رو، سود حسابداری بر مبنای اصل تطابق قرار دارد. اصولاً برخی از هزینه ها، هزینه دوره هستند که به درآمد تخصیص می یابند و برخی دیگر به صورت دارایی به دوره بعد منتقل می شوند.

برخی از انتقادهایی که برسود حسابداری در قالب سنتی آن وارد آمده به شرح زیر می باشند:

1) هنوز فرمول روشنی برای محاسبه سود حسابداری ارائه نشده است.

2) سود حسابداری یک معیار کوتاه مدت است و منافع بلند مدت را مد نظر قرار نمی دهد، به گونه ای که ممکن است سود فعلی به قیمت از دست دادن سودهای آتی تحصیل شده باشد.

3) سود حسابداری ، ارزش زمانی پول و تغییرات در سطح قیمت ها را در نظر نمی گیرد.

4) سود حسابداری به دلیل اینکه مبتنی بر روش های اختیاری حسابداری تعهدی و برآوردها می باشد، می تواند تحت تاثیر فنون و روش های مختلف مدیریت سود قرار گیرد.

5) تغییر سطح قیمت ها ، معنای سود محاسبه شده  بر مبنای پول تاریخی را تغییر داده است

6) سود حسابداری، هزینه فرصت سرمایه گذاری در سهام شرکت را در نظر نمی گیرد ، به

گونه ای که در صورت لحاظ نمودن آن ممکن است سهامداران نه تنها سود نبرند، بلکه متحمل زیان نیز بشوند.

7) سود حسابداری، ریسک یا مخاطره سود را در نظر نمی گیرد.

8) شاید سایر اطلاعات در مقایسه با سود حسابداری، برای تصمیم­گیری های سرمایه­گذاران و سهامداران مفیدتر باشد.

مفهوم سود اقتصادی

آدام اسمیت[3] نخستین اقتصاددانی بود که سود را به عنوان افزایش ثروت تعریف کرد. بیشتر کلاسیک ها ، به ویژه مارشال[4] به پیروی از اسمیت به مفوم سرد توجه کردند و آن را به مفهوم یا تصوی که از شیوه عملیات تجاری یا کسب و کار داشتند، مربوط نمودند.

سود اقتصادی از تفاوت مجموع درآمدها و مجموع هزینه های فرصت بدست می آید. هزینه های فرصت همواریه بیش از هزینه های دفترداری و حسابداری هستند. سود اقتصادی از صنعت به صنعت متفاوت می باشد . پنج نظریه بسیار معروف در حوزه کسب و کار از سود اقتصادی پشتیبانی می کنند که عبارتند از  : ( گلد[5] ، 2008 )

* نظریه خطرپذیری[6] : هنگامی که مالکان شرکت اقدام به سرمایه گذاری در شرکت می کنند آنها مسئولیت مقدار معینی از ریسک را می پذیرند . برای جبران این مقدار ریسک در سرمایه گذاری شان ، شرکت به یک متوسط بازده سود اقتصاد بالایی نیاز دارد . برای مثلا شرکت دارای سرمایه گذارانی مانند سرمایه گذاران مشترک ( ریسک پذیر)[7] یا سرمایه گذاران مالک[8]  می باشد .

* نظریه تعادل پویا[9] :  هرشرکتی باید برای به دست آوردن نرخ سود عادی خود تلاش کند . به هر حال ، هر شرکتی فرصتی برای به دست آوردن نرخ های سطوح بالا یا پایین سود در هرزمانی دارد .

* نظریه امتیاز انحصاری[10] : ممکن است شرکتی در یک مقطع زمانی فرصت یابد بر صنعت مربوطه چیره شود و نرخ بازده بالایی را به مدت زمان طولانی به دست آورد . این گونه شرکت ها تمایل دارند که با استفاده از صرفه جویی به مقیاس[11] ، کنترل منابع طبیعی ضروری ، کنترل حق انحصاری معنوی[12] و یا محدودیت های دولتی مدت زمانی بر بازار تسلط یابند . مانند شرکتهای فعال در صنایع همگانی از قبیل آب و برق و تلفن .

* نظریه نوآوری[13] : هرشرکتی ممکن است سودهای عادی بسیار بالایی را به دلیل ارائه نوآوریهای موفق خود مانند حق الاختراع به دست آورد . مانند شرکت آسترازنکا[14] در صنعت داروسازی

* نظریه کارایی مدیریت [15] : یک شرکت ممکن است قادر باشد متوسط سود بالایی را بدلیل داشتن تیم رهبری  قدرتمند کسب کند . چنین سازمانی سود خود را از طریق اثربخشی و کارایی عملکرد تیم مدیریت به دست می آورد مانند شرکت جنرال الکتریک تحت رهبری جک ولش[16] .

فیشر ، لیندال[17] ، و هیکس[18] درباره ی ماهیت مفهوم اقتصادی سود یک دیدگاه جدید و عمده ارائه کردند .فیشرسود اقتصادی را بدین گونه تعریف کرد:« یک سلسه ازرویدادها که به حالت های مختلف مربوط می شوند :لذت بردن از سود روانی ، سود واقعی وسود پولی ». سود روانی عبارت است از مصرف واقعی شخص از کالا وخدماتی که موجب لذت روانی تامین خواسته ها می شوند .سود روانی یک مفهوم روان شناختی است که نمی توان آن رابه صورت مستقیم اندازه گیری کرد ،ولی از طریق سود واقعی می توان به آن نزدیک شد وآن را به صورت تقریبی بیان کرد.سود واقعی عبارت است ازبیان رویدادهایی که موجب بروز یا افزایش لذت های روانی می شود. سود واقعی می توان به بهترین شکل ممکن ازطریق هزینه زندگی اندازه گیری کرد.به بیان دیگر پرداخت پول برای خرید کالاها وخدمات ،قبل یا پس ازمصرف،می توان رضایت حاصل شده از طریق لذت روانی ناشی از سود رامحاسبه کرد .از این رو ،سود روانی ،سود واقعی وبهای زندگی سه مرحله متفاوت از سود هستند. سرانجام، سود پولی نمایانگر  همه ی پول های است که دریافت می شوند ،با قصد این که برای مصرف، جهت تامین بهای زندگی به مصرف برسند. با وجود این، سود روانی اساسی ترین پایه ی سطح سود را تشکیل می دهد وسود پولی مرحله ای از سود است که اغلب آن را « سود » می نامند. ” فیشر” چنین تصور کرد که برای حسابداران سود واقعی (نسبت به بقیه) عملی وکاربردی بیشتری دارد.

” لیندال” مفهوم سود را در قالب « سود تضمین شده (بهره )» بیان کرد ومقصود، افزایش مستمر کالاهای سرمایه ای در طول زمان (باگذشت زمان) است. پس انداز را به صورت تفاوت بین بهره و مصرف مورد انتظار در یک دوره زمانی مشخص می پندارند .این دیدگاه باعث شد که مفهوم پذیرفته شده ی سود اقتصادی در قالب مصرف به اضافه ی پس اندازی که انتظار می رود در طی یک دوره ی زمانی مشخص به وجود آید ، مطرح شود.

“هیکس” با استفاده از مفاهیم ارائه شده به وسیله ی “فیشر” و “لیندال” تئوری عمومی « سود اقتصادی » را ارائه نمود، که بدین صورت تعریف می شود ؛ سود شخصی یک نفر به گونه ای که او « طی یک هفته بیشترین مبلغ را به مصرف برساند وانتظار داشته باشد که در پایان هفته میزان رفاه یا خوشبختی وی به اندازه آغاز هفته باشد » . این مفهوم از سود همواره مورد بحث صاحب نظران بوده است . ولی مسئله ای که در مورد این تعریف به وجود آمده ، نبود توافق نظر یا اجماع در مورد تفسیر عبارت « خوشبختی» یا « رفاه » می باشد . قابل قبول ترین تفسیر در مورد حفظ یا نگهداشت سرمایه ارائه شده است که در چنین حالتی سود مورد نظر طرفداران “هیکس” عبارت است از بالاترین مبلغی که می توان در یک دوره زمانی مشخص به مصرف رسانید و سرمایه کماکان دست نخورده باقی بماند .

با توجه به مطالب بالا سود حسابداری به صورت خلاصه عبارت است از:

استهلاک حسابداری – هزینه ها – درآمدها = سود حسابداری

مفاهیم سود از دیدگاه هندریکسن

هندریکسن مفهوم سود را در سه سطح ساختاری، معنایی و رفتاری مورد بررسی قرار داد:

1) مفهوم سود در سطح ساختاری : یعنی می توان سود را از مجرای قوانین و مقررات تعریف نمود. یکی از هدف های عمومی گزارشگری سود این است که سود باید نتیجه اجرای قواعد و روشهای منطقی و هماهنگ با یکدیگر باشد. در شرح این هدف، فرض بر این است که چنانچه استفاده کنندگان، این قواعد را درک کنند می توانند معنای سود گزارش شده را تفسیر نمایند. نظر به این که سود حسابداری از بسیاری جهات بر مفاهیمی نظیر تحقق درآمد فروش و مقابله هزینه ها با درآمد فروش مبتنی است، فرض می شود که این سود انعکاسی از فعالیت های واحد انتفاعی محسوب می گردد. اندازه گیری سود، در این سطح از دو دیدگاه معاملاتی و فعالیت بررسی می شود. روش کلی در رویکرد معاملاتی این است که در آمد فروش و هزینه ها هنگام وقوع براثر معاملات ثبت می گردد و براساس رویکرد فعالیت، سود هنگامی ایجاد می شود که فعالیت ها و رویدادهای مشخصی واقع می شود مثلاً سود فعالیت در خلال برنامه ریزی، خرید، تولید و فرایندهای فروش و فرایند وصول مطالبات ثبت می گردد. هردو رویکرد، از لحاظ ناتوانی در انعکاس واقعیت­ها در اندازه­گیری سود مشابه یکدیگرند زیرا بر ارتباطات ساختاری و مفاهیمی اتکا دارند که همتایی در دنیای واقعی ندارند.

2) مفهوم سود در سطح معنایی: یعنی می توان سود را از مجرای رابطه آن با واقعیت های اقتصادی تفسیر نمود. مرتبط بودن سود با مشاهدات دنیای واقعی در این مفهوم بررسی می

گردد. دو مفهوم تفسیری آن به شرح زیر است:

الف ) مفهوم حفظ ثروت: سود به عنوان مبلغ مازاد پس از حفظ رفاه (ثروت) تعریف می شود. به بیان دیگر سود سهامداران را می توان به عنوان خالص گردش وجوه نقد ( سود سهام منهای سرمایه جدید ) به علاوه تغییر در ارزش سهام واحد انتفاعی تعریف کرد. بسیاری از صاحب نظران ، این مفهوم را اصلی ترین مفهوم دانسته اند زیرا از طریق تئوری اقتصاد نیز پشتیبانی می شود.

ب ) مفهوم کارایی: سود خالص و اجزای متشکله آن غالباً به عنوان معیاری از کارایی مدیریت مورد استفاده قرار گرفته است. از دیدگاه اقتصاد، کارآیی به معنای بکارگیری بهینه منابع محدود مورد اشاره قرار می گیرد . کارایی مفهومی نسب است و تنها هنگامی معنا دارد که با معیاری ایده آل یا مورد انتظار مقایسه گردد . سود سال جاری را میتوان با سودهای قبل مقایسه و قضاوت کرد آیا سود هریک از سالها به هدف تعیین شده رسیده یا خیر؟ اما اگر سرمایه بکارگرفته شده در خلال سال ها تغییر یافته باشد مبلغ سود باید برجمع سرمایه ( نرخ بازده سرمایه گذاری ) یا جمع درآمد فروش (نرخ حاشیه سود خالص )تقسیم و مقایسه گردد.

3 ) مفهوم سود در سطح عمل: یعنی می توان سود را با توجه به روشی که سرمایه گذاران آن را به کار می برند مورد مطالعه قرار داد. مفاهیم سود در سطح عمل، به موارد زیر مربوط می شود: فرایندهای تصمیم گیری سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان، واکنش مثبت اوراق بهادار در بازار سرمایه نسبت به سود گزارش شده، تصمیمات مدیریت درباره مخارج سرمایه ای و واکنش مدیریت و حسابداران نسبت به سود. بر اساس این هدف، سود باید بر اساس ابعاد رفتاری آن ارزیابی گردد . یکی از ویژگی های رفتاری سود، توان پیش بینی آن است. سرمایه­گذاران علاقه مندند که سودهای آتی، سود سهام آتی و قیمت سهام را پیش بینی کنند. سایر استفاده کنندگان ممکن است به پیش بینی توان واریز بدهی ها یا سایر ویژگیهای مربوط به تصمیم گیریهای مرتبط با واحد انتفاعی تمایل داشته باشند. ویژگی دیگر، معرف ارتباط نزدیک سود حسابدارای با گردش وجوه نقد است زیرا گردش وجوه نقد برای تصمیم

گیریهای سرمایه گذاری اطلاعات مربوط تر محسوب می شود.

به طور کلی هیچ یک از مفاهیم سود از لحاظ نظری و عملی، برای ارائه اطلاعات مربوط، به سرمایه گذاران و سایر استفاده کنندگان کامل نیست. زیرا این مفاهیم یا فاقد تفسیر لازم از دنیای واقعی است ویا فاقد ویژگی های رفتاری لازم است.

2-5 اشخاص ذینفع و ذیحق در سود                                        

1) سود ناشی از ارزش افزوده ارزش افزوده عبارت است از قیمت فروش محصول شرکت منهای بهای تمام شده کالاها و خدماتی که از طریق قیمت گذاری داخلی تعیین می شود و از خارج شرکت تامین گردیده است . بنابراین تمامی کارکنان، مالکان، اعتباردهندگان و دولت دریافت کنندگان سود واحد انتفاعی محسوب می شوند . مفهوم ارزش افزوده سود به روش تجمیع شامل دستمزد، اجاره، بهره  ، مالیات ، سود سهام پرداختی به سهامداران و سود توزیع نشده می باشد یعنی سود برای همه گروههای ذینفع است.

کارکنان + سهامداران + دارندگان اوراق قرضه بلندمدت + دولت = اشخاص ذینفع ارزش افزوده

2) سود خالص واحد انتفاعی مزیت این مفهوم سود خالص این است که جنبه های مالی و عملیاتی واحدهای انتفاعی را از یکدیگر تفکیک می کند یعنی سود خالص واحد انتفاعی معرف مفهوم عملیاتی سود خالص است. درحالی که بهره متعلق به اعتبار دهندگان و سود متعلق به سهامداران، ماهیت مالی دارد . مالیات بر درآمد نیز فاقد ماهیت مالی و همچنین فاقد ماهیت مطلقاً عملیاتی می باشد. به عبارت دیگر هزینه بهره، مالیات بر درآمد و سود توزیع نشده نوعی توزیع سود به حساب می آیند و حقوق و دستمزد هزینه تلقی می شود. بنابراین، سهامداران و دارندگان اوراق قرضه بلند مدت و دولت از سود شرکت منتفع می شوند.

سهامداران + دارندگان اوراق قرضه بلندمدت + دولت = اشخاص ذی نفع سود خالص شرکت

3) سود خالص متعلق به سرمایه گذاران هزینه بهره و سود توزیع نشده نوعی توزیع سود به حساب می آیند و حقوق و دستمزد و مالیات بردرآمد، هزینه تلقی می شوند. سهامداران و دارندگان اوراق قرضه بلندمدت ، دریافت کنندگان سود واحد انتفاعی هستند. تنها تفاوت این دو گروه، اولویت ادعای آنان نسبت به سود و داراییهای واحد انتفاعی هنگام انحلال و تصفیه است.

سهامداران + دارندگان اوراق قرضه بلند مدت = اشخاص ذینفع سود خالص متعلق به سرمایه گذاران

4) سود خالص متعلق به سهامداران حقوق و دستمزد، مالیات بر درآمد و بهره هزینه تلقی می شوند و دریافت کنندگان سود شامل سهامداران ( صاحبان سهام عادی و ممتاز ) است

سهامداران (صاحبان سهام عادی و ممتاز) = اشخاص ذی نفع سود خالص متعلق به سهامداران

5) سود خالص متعلق به دارندگان حقوق مازاد

دارندگان حقوق مازاد عبارتند از سهامداران عادی و بالقوه ( دارندگان اوراق بهادار قابل تبدیل که می توانند به سهامداران عادی تبدیل شوند ). سود خالص متعلق به سهامداران منهای سود سهام ممتاز در این مفهوم بکار می رود.

سهامداران سهام عادی = اشخاص ذینفع سود خالص متعلق به دارندگان حقوق مازاد

2-1-1-5)سود هرسهم[19]

سود هرسهم نشان دهنده سودی است که عاید هر سهم می شود و اغلب برای ارزیابی سود آوری و ریسک مرتبط با سود و نیز قضاوت درخصوص قیمت سهام استفاده می شود. در بسیاری از کشورهای جهان، اهمیت این رقم به حدی است که آن را به عنوان یکی از معیارهای اساسی موثر در قیمت سهام می دانند و در مدل های ارزشیابی سهام نیز به طور گسترده ای از آن استفاده می شود. بیانیه شماره 128 هیات استانداردهای حسابداری مالی و استاندارد حسابداری بین المللی شماره 33 نحوه محاسبه و افشای سود هرسهم را مشخص می کنند. سود هرسهم فواید زیر را دارد:

1- ارزیابی، تعیین و قضاوت در خصوص قیمت سهام. تحلیل گران مالی با ضرب سود هرسهم پیش بینی شده در رقم نسبت قیمت بازاری سهم به سود هرسهم تاریخی در خصوص پایین یا بالا بودن قیمت سهام قضاوت می کنند.

2- پیش بینی سود هرسهم در آینده و نرخ رشد آن، بر قیمت سهام تاثیر دارد. سهامداران و تحلیل گران ، سود هرسهم گزارش شده را برای برآورد سود هرسهم در آینده و برآورد نرخ رشد آتی به

کار می برند و در واقع توان زایش ثروت شرکت را ارزیابی می کنند.

3- ارزیابی پوشش سود نقدی و توانایی پرداخت سود سهام. مبلغ سود هرسهم، یکی از معیارهای قضاوت در خصوص توان پرداخت سود سهام در زمان حال و آینده می باشد.

4- قضاوت در خصوص وضعیت شرکت و عملکرد مدیریت و نیز ترسیم تصویری از آینده. رقم سود هرسهم نسبت به بازده نقدی­( سود سهام­) مبنای قابل قبول تری برای مقایسه عملکرد شرکت و مدیریت می باشد.

5- برآورد قدرت سودآوری و ارزیابی سطح و روند سود.

6- نسبت P / E  (قیمت به سود) یکی از نسبت های مهم مالی است که بر اساس سود هر سهم محاسبه می شود و دوره مورد انتظار برگشت سرمایه گذاری را نشان می دهد.

محدودیت های سود هرسهم به این شرح است :

1- سود هر سهم مبتنی بر سود تاریخی است. مدیریت ممکن است در گذشته تصمیماتی گرفته باشد که سود جاری را افزایش دهد ولی در آینده رشد سود کاهش یابد. بنابراین رشد سود هرسهم نمی تواند پیش بینی کننده قابل اتکایی برای نرخ رشد آتی باشد . به عبارت دیگر به کیفیت سود نیز باید توجه شود.

2- سود هرسهم بدون توجه به تورم محاسبه می شود و نرخ رشد واقعی سود هرسهم ممکن است متفاوت از نرخ رشد اسمی آن باشد

3- سود هرسهم متاثر از انتخاب روشهای حسابداری و زمان بندی معاملات توسط مدیریت است و این امر برمقایسه بین شرکت ها تاثیر می گذارد .

4- با توجه به این که تغییر پذیری سود نشانه ای از ریسک شرکت است و باعث نوسان قیمت بازار سهام می گردد مدیران تمایل به هموارسازی سود از طریق انتخاب روش های حسابداری و زمان بندی معاملات دارند . بنابراین سود هر سهم ممکن است متاثر از صلاحدید مدیران باشد .

5- سود هرسهم متاثر از ساختار سرمایه است. مثلاً تغییرات در تعداد سهام ناشی از صدور سهام جایزه (سود سهمی­) برمبلغ سود هرسهم دوره های جاری و گذشته تاثیر می گذارد و این مساله مقایسه بین شرکت ها را مشکل می کند.

2-1-1-6)رویکردهای گزارشگری سود

برای گزارشگری سود دو رویکرد وجود دارد :

رویکرد خالص دارایی ها، ازنظر تئوریک، سودخالص یا زیان خالص برای یک دوره زمانی، تغییر در سرمایه( دارایی­ها منهای بدهی ها یا خالص دارایی ها ) است که در نتیجه مبادلات و رویدادهای اقتصادی به استثنای مبادلات صورت گرفته با مالکان ایجاد می شود. هیات استانداردهای حسابداری مالی از تغییر در خالص دارایی هایی که از منابع غیر مالکانه ناشی می شود تحت عنوان سود جامع یاد می کند. اگر ما خالص دارایی های یک واحد تجاری را در دو مقطع زمانی مقایسه کنیم، به فرض عدم وجود سرمایه گذاری یا برداشت توسط مالکان، افزایش در خالص دارایی ها حاکی از سود خالص و کاهش در خالص دارایی ها مبین زیان خالص است. هرچند که مبادلات با مالکان بر خالص دارایی ها تاثیر می گذارد، اما آنها ارتباطی به فعالیت های عایدی ساز شرکت ندارند. از این رو برای تعیین سود حسابداری، باید مجدداً برداشت مالکان به آن اضافه و سرمایه گذاری مالکان از آن کسر شود.

رویکرد مبادلاتی، این رویکرد زیربنای ارائه صورت سود و زیان می باشد. رویکرد مبادلاتی، درآمدها و هزینه های مرتبط با فعالیت های اصلی عایدی بعلاوه سودها و زیان های حاصل از فعالیت های جانبی (فرعی) را تماماً گزارش می کند. هرچند از نظر تئوریک، تعیین سود با استفاده از رویکرد خالص دارایی ها امکان پذیر است ، ولی در عمل از رویکرد مبادلاتی استفاده می شود زیرا این رویکرد اجزاء مبادلات و رویدادهایی که سود ویژه و یا زیان ویژه را موجب شده اند، نمودار می سازد. افشای این اجزاء به استفاده کنندگان اجازه می دهد که به شکل بهتری به ارزیابی عملکرد شرکت بپردازند و بدین ترتیب مبنای بهتری برای اتخاذ تصمیم در اختیار داشته باشند. رویکرد مبادلاتی، زیربنای گزارشگری سود مطابق اصول عمومی پذیرفته شده حسابداری است.

2-6- مروري بر مفهوم بنيادي سود و اهميت آن :  

مقوله سود در مباحث حسابداري و مالي با توجه به بحث كيفي آن و همچنين بعنوان ابزاري براي تصميم گيري از جايگاه ويژه اي برخورداراست همچنين با مروري بر تاريخچه وادبيات كهن دانش حسابداري درمي يابيم كه كمتر مفهوم يا پديده اي ، همانند سود مورد بحث و منازعه فراگير بين تئوريسين ها و متفكران حسابداري و طبقات مختلف حرفه حسابداري و مالي قرار گرفته است. اگر چه مفهوم تعهدي سود به عنوان يك ابزار بنيادي با انتقادهايي مواجه است اما از ديدگاه اطلاعاتي،اين مفهوم بيانگر نتيجه فعاليت يك شركت از ديدگاه حسابداري و مالي ميباشد . بر اساس فرضيات “بازار كارا”1 و همچنين تحقيقات انجام شده مشاهده مي شود كه سود حسابداري بار و محتواي اطلاعاتي دارد . محاسبه سود حسابداري بعنوان معياري براي ارزيابي عملكرد شركت ها و يا اطلاعاتي كه در محاسبه آن لحاظ مي شود، توسط حسابداران حرفه اي و تحليل گران و مفسران مالي همواره مورد تاكيد قرار داشته است.

اهداف مشخص گزارشگري سود را به شرح زير مي توان برشمرد:

  • استفاده از سود به عنوان معياري براي اندازه گيري كارايي مديريت
  • استفاده ازمبالغ تاريخي سود (بنا به اصل بهاي تمام شده) براي پيش بيني هاي آتي سود شركت و توزيع سود سهام درآينده
  • استفاده از سود بعنوان معياري براي اندازه گيري دستاوردها و همچنين نشانه اي از تصميمات آتي مديريت
  • استفاده از سود بعنوان مبنايي براي تشخيص ماليات
  • استفاده از سود براي بررسي و ارزيابي قيمت محصولات واحدهايي كه مشمول قيمت گذاري مي باشند
  • استفاده از سود جهت تخصيص منابع توسط اقتصاد دانان .

پژوهشگران و محققين حسابداري اظهار داشته اند كه “سود حسابداري”مبتني بر ميثاق ها و قواعدي است كه بايست منطقي و با يكديگر هماهنگ باشد.اگرچه اين قواعد و ميثاق ها احتمالا انعكاسي از مفهوم “سود اقتصادي” نباشد. به هر صورت مفاهيمي نظير “تحقق درآمد”، “تطابق” ،”حسابداري تعهدي” و “تخصيص بهاي تمام شده” را تنها مي توان بر اساس قواعد دقيق تعريف كرد زيرا اين مفاهيم در دنياي واقعي همتايي ندارند و درك شواهد غيرعيني نيز كار دشواري است .

در بيانيه شماره يك هئيت استانداردهاي حسابداري مالي (FASC.1) فرض شده است كه سود حسابداري معيار خوبي براي ارزيابي عملكرد واحد انتفاعي است و مي تواند براي پيش بيني گزارشات آتي مورد استفاده قرار گيرد . ديگر صاحبنظران بر اين اعتقادند كه سود حسابداري از لحاظ كلي، اطلاعاتي مربوط در باره مدل هاي تصميم گيري سرمايه گذاران و اعتبار دهندگان محسوب مي شوند .

طبق رويكرد سنتي ارزشيابي داراييها و بدهيها تنها در صورتي كه منتج از معاملات ، عمليات و ساير رويدادهاي مالي باشد مبناي ثبت قرار مي گيرد. در سطح معاني، سود بعنوان معيار كارايي شركت محسوب مي شود . همچنين با مباحث مطرح شده در رابطه با مفهوم سود در سطح ساختاريي و معاني و رفتاري آشنا خواهيم شد. لازم به ذكر است كه هنوز متفكران حسابداري به تعريف جامعي كه مورد توافق همگان باشد نرسيده اند .در زير مفاهيم متفاوت سود در سه سطح مورد بررسي قرار مي دهيم :

1-2-2- مفهوم سود در سطح ساختار ( قواعد و تعاريف) (Syntactical level):

حسابداران سود حسابداري را معياري براي تفسير رويدادهاي دنياي واقعي(سود اقتصادي) مي دانند اما معمولا اصول و قواعد حسابداري بر مفروضاتي بنا شده اند كه ممكن است با پديده هاي دنياي واقعي يا با آثار رفتاري مرتبط نباشد. پس سود گزارش شده توسط شركتها محصول نهايي استفاده از روش هاي متفاوت حسابداري مي باشد كه بيانگر نتيجه فعاليتهاي شركت مي باشد. برخي از پژوهشگران بر اين عقيده اند كه استفاده كنندگان از گزارش سود بايست توجه داشته باشند كه تنها در صورتي سود حسابداري قابل درك و استفاده است كه نحوه اندازه گيري و قواعد عملياتي مربوط به آن نيز روشن باشد .

2-2-2- مفهوم سود در سطح معاني ( ارتباط با واقعيت هاي اقتصادي ) (Semantical level):

طبق اين سطح ، سود يكي از مفاهيم اقتصادي است كه حداكثر كردن آن تحت شرايط معين ساختار بازار ، تقاضا براي محصول و اقلام بهاي تمام شده ورودي مورد بحث قرار مي گيرد. در اين جا سود به عنوان معيار كارايي در نظر گرفته مي شود .عمليات كارآمد واحد انتفاعي بر جريان جاري سود سهام و همچنين بر به كارگيري سرمايه براي تامين جريان آتي سود سهام اثر مي گذارد . بنابراين تمام سهامداران به ويژه سهامداران عادي به كارايي مديريت علاقه مند مي باشند. هدف اندازه گيري كارايي واحد انتفاعي در بيانيه شماره يك هيئت استانداردهاي حسابداري مالي به شرح زير انعكاس يافته است : ” گزارشگري مالي بايد اطلاعاتي را درباره عملكرد مالي واحد انتفاعي طي دوره مالي ارائه كند ” . يكي ار مفاهيم تفسير شده از واژه كارايي معرف توان نسبي واحد انتفاعي در به دست آوردن حداكثر محصول از مصرف مقدار معيني از منابع و يا تحصيل مقدار معيني محصول از مصرف حداقل منابع و يا تركيب بهينه منابع در قبال تقاضا و قيمت معين براي محصولات به نحوي است كه موجب تحصيل حداكثر بازده براي مالكان شود ، مي باشد. ضمنا كارايي به هدف واحد انتفاعي نيز بستگي دارد.

3-2-2- مفهوم سود در سطح عمل( نحوه استفاده از آن توسط استفاده كنندگان):

مفاهيم سود در سطح عمل به فرآيندهاي تصميم گيري سرمايه گذاران و اعتبار دهندگان ، واكنش قيمت اوراق بهادار در بازار سرمايه نسبت به سود گزارش شده، تصميمات مديريت درباره مخارج سرمايه اي و واكنش مديريت و حسابداران نسبت به سود مربوط است . بدين ترتيب از سود به عنوان وسيله اي جهت پيش بيني استفاده مي شود . در بيانيه شماره يك هيئت استانداردهاي حسابداري مالي آمده است كه سرمايه گذارن ، اعتباردهندگان و ساير استفاده كنندگان علاقمندند كه خالص جريان ورود وجه نقد به واحد انتفاعي را در دوره هاي آتي مورد ارزيابي قرار دهند، اما غالبا سود را براي ارزيابي توان سودآوري ، پيش بيني سودهاي آتي و يا ارزيابي ريسك سرمايه گذاري يا اعطاي وام و اعتبار به واحد انتفاعي مورد استفاده قرار مي دهند . بنابراين فرض بر اين است كه ارتباطي بين سود گزارش شده و گردش وجوه نقد، شامل توزيع وجه نقد در بين سهامداران ، وجود دارد . تحقيقاتي در اين زمينه انجام شده است كه نشان مي دهد سودهاي گذشته محاسبه شده بر اساس ارزش هاي تاريخي ، در مقايسه با سودهاي گذشته محاسبه شده بر اساس ارزش هاي جاري ، به منظور پيش بيني ارزش هاي آتي مناسب تر است . ضمنا سود هاي محاسبه شده به دو روش بالا ، نسبت به سودهاي محاسبه شده بر مبناي ارقام تعديل شده به واسطه تغيير سطح قيمت ها مرجح مي باشد .

حال برآنيم اهميت سود را با توجه به موارد فوق مورد بررسي قرار دهيم و براي اين سوال كه اهميت سود تا چه اندازه است پاسخي جامع پيدا كنيم .پاسخ این سوال كه به دیدگاه ما مربوطه بستگی دارد. اگر ما تمام منابع اطلاعاتي را كه در تعيين قيمت سهام تاثير گذار مي باشند در نظر بگيريم  سودها تنها قسمت کمی از اين منابع را تشکیل می دهند. با وجود این، سودها نیز حداقل به‌اندازه‌ی سایر منابع اطلاعاتی نقش دارند، به ویژه اگر واکنش قیمت سهام را نسبت به نوعي اعلام سود که بطور متوالی صورت می‌گیرد، در نظر بگیریم. علاوه بر این، سایر داده‌ها ممکن است که منابع اطلاعاتی درباره سود باشند. حال اگر سودها به عنوان اطلاعات مهم در نظر گرفته شوند، طبیعی است که سرمایه‌گذاران سعی کنند تا اطلاعات دیگر را که در پیش‌بینی سود مؤثرند، به دست آورند.

باید یادآوری شود که شواهد تجربی نشان نداده‌اند که قیمت‌ها مستقیماً به سودها واکنش نشان می‌دهند. برای مثال سایر داده‌ها اغلب با اعلام سود همراه می‌باشند. تغییرات سود ممکن است همبستگی بالایی را با تغییرات قیمت نشان دهند چون آنها با سایر داده‌ها که قیمت‌ها نسبت به آنها واکنش نشان می‌دهند، همبستگی دارند. لذا باید گفت که اهمیت سود هنوز به خوبی روشن نیست.

2-7- ثبات و پايداري سود :

1-3-2- ثبات سود (سود دائمی)

مفهوم ثبات سود (سود دائمی) در تحلیل و ارزیابی اوراق بهادار بسیار با اهمیت است. در تحلیل اوراق بهادار، به منظور ارزشیابی و شناسایی سود دائمی شرکت و ارزیابی سهام عادی آن، از سود حسابداری استفاده می شود. با وجود این، مفهوم سود دائمی و همچنین مفهوم سود اقتصادی بیش از هر چیز، یک مفهوم ارزیابی است. ویژگی کلیدی این است که ارزش و سود دو روی یک سکه هستند.

سود طي دوره در مقابل جریانات نقدی به عنوان عامل تعیین کننده اي جهت ارزيابي در توانایی پرداخت سود سهام مي باشد . FASB عقیده دارد که سود حسابداری بهتر از جریانات نقدی فعلی توانایی پرداخت سود سهام را اندازه می‌گیرد. در ادبیات مربوط به تحلیل اوراق بهادار، انگیزه استفاده از سود حسابداری به عنوان یکی از پارامترهای مدل ارزیابی اوراق بهادار، از این باور نشات گرفته است که سود حسابداری (خصوصاً زمانی که تعدیل و تفسیر شده باشد) معیاری برای «ظرفیت پرداخت سود» شرکت می‌باشد.

بر این اساس، ادبیات تحلیل اوراق بهادار به ویژگی دائمی‌بودن سود اقتصادی علاقمند می‌باشد. سود دائمی جریان سود پرداختی را که بتوان بطور دائم پرداخت نمود، منعکس می نماید. لذا، بردار سودهای پرداختی واقعی آتی، بدون توجه به نحوه و نیز مدت زمان آن، سودهای دائمی نامیده می شود که به یک عدد اسکالر تبدیل شده است.

به دو دلیل خطای اندازه‌گیری در سود حسابداری رخ میدهد.

1-  بکارگيري روش‌های مختلف در یک شرکت به عنوان یک مجموعه فعالیت‌های یکسان

2- بکارگيري یک‌روش برای فعالیت‌های مختلف.

این دو مورد، دلیل اصلی عدم تساوی سود حسابداری و سود اقتصادی و نیز بیانگر آن است که چرا سود حسابداری ممکن است نتواند توانایی پرداخت سود شرکت را منعکس نماید.پس مي توان نتيجه گرفت كه سود حسابداري نه تنها به روش هاي حسابداري،بلكه به نرخ رشد نيز بستگي دارد .

2-3-2- اجزای دائمی در مقابل اجزاء موقتی سود

دلایل متعددی برای عدم همبستگی کامل یا به عبارت دیگر کمتر بودن حساسیت تغییرات قیمت نسبت به تغییرات سود وجود دارد :

1- علاوه برسودهای جاری، منابع اطلاعاتی دیگری درباره‌ی سودهای تقسیمی آتی و سودهای آتی وجود دارد. اگر چه سودهای جاری یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی هستند ولی تنها منبع اطلاعاتی نیستند. اقامه‌ی دعوی ، پاداش‌های قراردادی، کشف نفت، مخارج سرمایه ای آتی، کشفیات مورد انتظار، اعطای پروانه برای کار در یک منطقه خاص و … مثالهایی از وقایعی هستند که ممکن است بر سودهای آتی اثر بگذارند ولی در سودهای جاری منعکس نشده باشند.

2- عوامل دیگری برای تغییرات قیمت وجود دارد که مربوط به تغییر در سودها و یا سودهای تقسیمی آتی، نیستند. مثل تغییر در نرخ بهره و صرف ریسک.

3- تغییرات سودها، عوامل موقتی را که سودهای سال جاری را تحت تاثیر قرار می دهند ولی انتظار می‌رود که حداقل قسمتی از سطح سودهای مورد انتظار آتی را تغییر ندهد،  منعکس می کنند.

4- تغییراتی در سود هر سهم (EPS) رخ می‌دهد که انتظار نمی‌رود قدرت پرداخت سود نقدی شرکت را تغییر دهد. مثل تغییر روش استهلاک و یا اتکا به حسابداری بر مبنای بهای تمام شده .

اگر سرمایه‌گذاران احساس کنند که یک قسمت از سود، شامل یک جز موقتی است، نسبت قیمت به سود (P/E) اوراق بهادار تغییر می کند. نتایج حاصل از تحقیق نسبت های قیمت به سود (P/E) که به وسیله “بیور و مورس” در سال 1978 انجام شد، نشان می دهد که سهامی که دارای نسبت P/E بالایی در پایان سال مالی بوده‌اند، دارای رشد کمی در سود آن سال و دارای رشد بالایی در سود سال آتی بوده‌اند، و بالعکس.این دقیقاً همان رفتاری است که انتظار می‌رفت یعنی اگر (1) سرمایه‌گذاران احساس کنند که یک قسمتی از سود دائمی نیست و (2) سودها طوری رفتار کنند که‌گویا دارای قسمت غیر دائمی هستند،به همين خاطرنسبت P/E کمتر خواهد شد.

ثبات و تكرارپذيري از عوامل مؤثر بر كيفيت سود هستند چرا كه شركت هاي داراي سود منظم و ثابت در مقايسه با شركت هاي با سود نا منظم و پرنوسان از كيفيت بالايي بر خوردارند . هر چه سود منظم و تكرار پذير باشد پيش بيني سود هاي آتي آن راحت تر و قابليت اتكاي بالاتري خواهد داشت چرا كه در پيش بيني سود هاي آتي شركت ، فاكتور هاي همچون عوامل غير عادي و نا منظم سود سال جاري در نظر گرفته نمي شود . يعني اينكه اقلام درآمدهاي غيرعادي وغيرمستمر(غيرمترقبه) از پيش بيني سود كنار گذاشته مي شوند . زيرا هدف، پيش بيني و تضمين ميانگين سود هاي تكرار پذير در سال هاي آتي و ايجاد قابليت مقايسه مناسب است و عناصري كه

در اين راستا نيستند از اين فرآيند حذف مي شوند . در اين زمينه “گراهام” (1989(  معتقد است كه سودهاي ناشي از فعاليت هاي احتمالي ، نا گهاني و غير منتظره نسبت به سودهاي ناشي از فعاليت عادي و مستمر از ثبات و پايداري كمتري بر خوردارند . از ديدگاه آنان كيفيت سود را مي توان به زمينه بالقوه رشد سود ، دقيق و به دنبال آن به ميزان احتمال تحقق سود هاي آتي مرتبط داشت و اين كه ارزش هر سهم هر شركت علاوه بر سود سهم سال جاري ، به انتظارات از آينده شركت ، قدرت سودآوري سال هاي آتي به ضريب اطمينان نسبت به آن بستگي دارد .

“برنارد و استوبر” (1989) نيز بر اين باورند كه كيفيت سود بستگي به بخشي از بازده به دست آمده از منابع تكرار پذير ، باثبات و با دوام دارد . از نظر “ليپ” (1986) واكنش به عناصر سود بستگي به ثبات رابطه بين آن عناصر و ارزش ذاتي آن عناصر سود دارد.از نظر”گرين”Green (1999) شركت هايي كه قدرت پيش گويي بالايي دارند از كيفيت سود بالايي برخوردارند . مري لانچ MerriLynch نيز كيفيت بالاي سود را بالا بودن ثبت بازده به كل سرمايه و نزديكي سود به نقد و ميزان تكرارپذيري آن مربوط مي داند .

4-2- نقاط قوت و ضعف وارد بر سود حسابداري

1-4-2-  نقاط قوت سود حسابداري

پرفسور”يوجي ايجري”،” کوهلر”، “ليتلتون” و “ماتز” درزمره مهمترين و پرشورترين مدافعان سود حسابداري قرار مي‌گيرند و سود حسابداري را مبنايي جهت تصميم گيري استفاده كنندگان مي دانستند .دراين بخش درباره چهار ديدگاه آنها بحث مي­شود.

نخستين ديدگاه در تائيد سود حسابداري اين است که سود مزبور توانسته است در طول زمان همواره سربلند بماند. اغلب استفاده کنندگان داده‌هاي حسابداري بر اين باورند که سود حسابداري سودمند است ودر برگيرنده يک عامل تعيين‌ کننده از شيوه‌هاي عملي، روش‌هاي اجرايي والگوهاي تصميم‌گيري مي‌باشد. کوهلردر تائيد چنين ديدگاهي مي‌گويد:

«موجوديت کنوني حسابداري نه به سبب علاقه يا خواست حسابداران بلکه به سبب اعمال نفوذ تجار، کسبه يا معامله گران است. اگر کساني که درباره سرمايه گذاري­ها تصميم مي‌گيرند به گزارشهاي مبتني بر بهاي تمام شده تاريخي، دسترسي نداشتند، از مدت­ها پيش تغييرات عمده ای در حسابداري به وجود آمده بود.»

به عبارتي كوهلر بر اين عقيده استوار است كه مبنايي كه با آن سود حسابداري را شناسايي و تعيين مي كنند مبناهاي موثري بوده و است كه تاكنون توانسته است به قوت خود باقي بماند.

دوم، از آن­جايي که سود حسابداري مبتني بر رويدادهاي واقعي و حقيقي است ، اين سود به ­صورت عيني محاسبه و گزارش مي‌شود. از اين­رو اصولأ قابل­اتکا مي­باشد . اعتقاد طرفداران استفاده از سود حسابداري مبني بر اينکه حسابداري بايد واقعيت ها را (و نه ارزش‌ها را) گزارش نمايد، باعث مي­شود که عينيت اين سود مورد تائيد قرار گيرد.

سوم، سود حسابداري از طريق تکيه بر اصل تحقق درآمد به شاخص محافظه­کاري پايبند باقي مي­ماند. به بيان ديگر در محاسبه و گزارش سود از طريق ناديده انگاشتن تغيير در ارزش‌ها، محافظه کاري به صورتي معقول متجلي مي‌شود .

چهارم ، چنين پنداشته مي‌شود که سود حسابداري براي اعمال کنترل به ويژه در گزارشگری مالی در مورد مباشرت سودمند مي‌باشد و نقش مباشرتي مديران را ايفاء مي كند و سرمايه گذاران از طريق سودهاي ارائه شده طي ساليان متوالي طبق تئوري نمايندگي كيفيت كار مديران را مورد ارزيابي قرار مي دهند .

2-4-2- انتقادات و ایرادات وارد بر سود حسابداری

در ادبيات حسابداري از سود، هم به صورتي بسيار قوي دفاع شده­است وهم بابت نقاط ضعف متعدد، به­شدت انتقاد شده­است. اصولأ در ديدگاههاي مخالف براي استفاده از سود حسابداري موضوع «مربوط بودن» اين عدد در تصميم گيري­ها بوده كه مورد سوال قرار گرفته ­است. در اين بخش درباره برخي از ديدگاه­هاي مخالف بحث مي شود .

يک ديدگاه اين است که به سبب کاربرد اصل بهاي تمام شده تاريخي و تحقق درآمد، سود حسابداري نمي‌تواند افزايش ارزش تحقق­نيافته دارايي­هايي را که در يک دوره زماني مشخص نگهداري شده­اند، شناسايي نمايد. اين ويژگي باعث مي­شود که نتوان اطلاعاتي سودمند را افشاء نمود. دوم، چنين پنداشته مي­شود که با توجه به روش­هاي مختلف پذيرفته شده براي محاسبه بهاي تمام شده (براي مثال، روش­هاي مختلف تعيين ارزش، بهاي تمام شده موجودي­ها و‌ …)، تکيه بر سود حسابداري مبتني بر اصل بهاي تمام شده تاريخي کار مقايسه اقلام را بسيار مشکل مي­سازد.

سوم، تکيه بر سود حسابداري مبتني بر اصل تحقق درآمد، بهاي تمام شده تاريخي و محافظه­کاري باعث مي­شود که نتوان داده­ها را درک کرد (داده­ ها گمراه ­کننده شوند) يا اين ‌که براي استفاده کننده نامربوط گردند.

نمونه قابل ذکردراين ارتباط، بي فايده بودن نسبت­های مبتنی ­برصورت­های مالي می­باشد که با رعايت اين اصول محاسبه شده­اند.

2-8- مديريت سود و راهكارهاي مربوط به آن

مداخله هدفمند در فرآيند گزارشگري مالي خارجي كه به قصد كسب منافع شخصي صورت مي گيرد را “مديريت سود” گويند. محاسبه سود از طريق تبديل سرمايه فيزيكي به ريال و برقراري بهترين تناظر بين منابع فيزيكي و ارزش به ندرت انجام مي شود ، زيرا سيستم قراردادي شركت موجب مي شود مديران از بيطرفي در گزارشگري مالي فاصله بگيرند . اين كه افراد انتظاراتشان درباره وقايع طبيعي را چگونه شكل مي دهند به سادگي قابل پيش بيني نيست. اين نقطه ضعف موجب مي شود بسياري از تلاش هايي كه مديران در راستاي كسب بينشي از مديريت سود انجام مي دهند بي اثر باشد .مديريت سود زماني واقع مي شود كه مدير ارقام متفاوتي از سودهاي واقعي را به سهامداران گزارش نمايد . آنچه مديران بايد بدانند آگاهي از عواملي است كه با كيفيت سود مرتبط است.اين عوامل ممكن است بر تصورات سرمايه گذاران و اعتباردهندگان از كيفيت سود تاثير بگذارد . بنابراين اگر افزايش سود منجر به يك تصور منفي از كيفيت سود گردد مديران بايد يك موازنه بين اين دو برقرار سازند( روش هاي استهلاك گيري كه منجر به گزارش سودهاي متفاوت مي شود).

انتخاب اصول و استاندارد هاي حسابداري بنا به نظر مديريت واحد تجاري تا حدي فرصت دستكاري ارقام سود را فراهم مي سازد. شواهد تجربي حاكي از آن است كه شركتها قادرند ،  حتي سطح سود مورد نظرشان كه بايد گزارش شود را خودشان انتخاب نمايند و بر اين اساس رويه هاي حسابداري را دستكاري نمايند . اين پديده به عنوان “مديريت سود” شناخته مي شود . بنابراين مديران به راحتي سود واحد تجاري جهت گزارش به استفاده كنندگان را با انتقال اقلام درآمد و هزينه بين سالهاي متفاوت نسبتا ثابت و پايدار نشان مي دهند . حال ممكن است اين دستكاري براي سالي منجر به انتقال هزينه به سال بعد يا ايجاد درآمد از سالهاي آتي و مواردي مشابه باشد .

ابزار هاي مديريت سود را مي توان به پنج گروه  اصلي تقسيم كرد :

  • نحوه برخورد مديريت به حسابداری معاملات:

اقداماتي نظير زمان بندي ثبت فروش ، كاهش ارزش موجودي ها و تجهيزات ،تعمير و پياده كردن تجهيزات و غيره  به اختيار مديريت انجام مي شود و استفاده كنندگان برون سازماني به راحتي نمي توانند دريابند كه اين اقدامات اختياري با قصد مديريت سود صورت مي گيرد و مديريت از انجام چنين عملي هدف خاصي را دنبال مي كنند.

  • انتخاب و تغيير اصول حسابداری:

اصول پذيرفته شده حسابداري اجازه مي دهد بسياري از معاملات با يك يا چند روش متفاوت ثبت شوند . به عنوان مثال از روش هاي اولين صادره از اولين وارده،روش استهلاك خط مستقيم و نزولي براي دارايي هاي ثابت، روش هزينه يابي كامل و كوششهاي موفقيت آميز براي هزينه هاي استخراج نفت و گاز،روش كار تكميل شده و درصد پيشرفت كار براي قرارداد هاي بلند مدت مي توان انتخاب كرد و بعدا” آن را تغيير داد . انتخاب اوليه و تغيير بعدي اصول حسابداري براي افراد برون سازماني قابل مشاهده اند. اكثر مطالعات تجربي انجام شده در زمينه مديريت سود با اين نوع از ابزار ها مرتبط است. با اين وجود، تغيير در اصول و رويه هاي حسابداري ابزار انعطاف پذيري براي مديريت به حساب نمي آيند وهمچنين از آنها به طور مكرر نمي توان استفاده كرد .

  • مديريت اقلام تعهدي:

مديران در اين بخش از انعطاف بيشتري برخوردارند . برآورد هايي همچون عمر مفيد دارايي ، قابليت وصول مطالبات ، نرخ تعديل تعهدات باز نشستگي و ساير اقلام تعهدي پايان سال كه سود گزارش شده را تعديل مي كنند ، ابزار هاي سنتي هستند كه مديران در طول زمان از آن استفاده كرد و مستقيما قابل مشاهده نيستند . هزينه هاي عمده تجديد سازمان كه يك پديده نسبتا جديد است هم مي تواند در اين گروه قرار گيرد اگر چه اين هزينه ها خودشان سزوار يك گروه جداگانه هستند . تغيير در اقلام تعهدي ناشي از تغيير در برآوردهاي حسابداري مي باشد كه تا اندازه اي به قضاوت حرفه اي مديران و همچنين تخصص هاي جنبي خاص وي مربوط مي شود.

  • قيمت هاي انتقالی:

با توجه به نرخ هاي تصاعدي ماليات ، شركت ها سعي مي كنند نه تنها سود خود را ازحوزه هايي كه  مشمول نرخ بالاي مالياتي هستند به حوزه هايي كه نرخ پايين تري دارند منتقل كنند بلكه در هر حوزه مالياتي نيز سود را يكنواخت مي سازد . قيمت هاي انتقالي براي مبادله كالاها و خدمات بين شركتهاي فرعي ابزاري براي اين منظورخواهد بود .

  • تصميمات اقتصادي واقعی:

تصميماتي كه محتواي اقتصادي دارند همچون تبليغات ، پرداخت هاي نقدي براي طرح هاي  بازنشستگي، پاداش مديران، تحقيق و توسعه ، فروش اموال و سرمايه گذاري ها ممكن است با در نظر گرفتن اثراتي كه در كوتاه مدت بر سود دارند اتخاذ شوند، تفكيك رويدادهايي كه در روال عادي عمليات واقع مي شوند از رويدادهاي كه با هدف يكنواخت سازي(هموارسازي) سود انجام مي گيرد مشكل است . تصميمات واقعي از طريق مطالعه براي توجيهي آن و براي مقايسه با اطلاعات مربوطه مي توان شناسايي كرد . مشكل تفكيك اين رويدادها مشكل عمده اي است كه نمي توان شواهد بدون ابهامي درباره فرضيه يكنواخت سازي سود  ارائه كرد . اگرچه اكثر تبليغات بر يك يا دو ابزار مديريت سود متمركز شده اند ، ولي شركتها چند ابزار را به طور همزمان استفاده مي كنند .

برخي از مطالعات تجربي انجام شده در زمينه مديريت سود در زير اشاره شده است:

1-“”Alfred و همكارانش نقش انتخاب اقلام تعهدي و تصميمات طبقه بندي سود يا زيان در شركتهاي بورس سنگاپور را بر مديريت سود مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه مديران ، اقلام تعهدي را بر طبقه بندي به عنوان عادي يا غير مترقبه در زمينه مديريت سود ترجيح مي دهند. وقتي سود بيشترازحدي است كه پاداش به آن تعلق مي گيرد ، مديران علاقه دارند از طريق اقلام تعهدي سود را كاهش دهند . زيانها را به عنوان اقلام عادي و سودها را به عنوان اقلام غيرمترقبه گزارش كنند كه در كل با فرضيه يكنواخت سازي (هموارسازي) سود هماهنگي دارد .

2-“”Fergosen و همكارانش ارتباط بين تغيير مديران كليدي و شناسايي اقلام غيرعادي و غيرمترقبه در شركت هاي استراليايي را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه اگر چه شواهدي در تاييد مديريت سود وجود دارد ولي اين شواهد ضعيف است .

3- همچنين دريافتند كه تغييرات مديريت ،اغلب مصادف با تصميمات اختياري سود است .

4- “De Angelo”بررسي كرد كه آيا مديران قبل از خريد شركتها توسط مديريت (MBO) به طور منظم سود را كمتر از واقع گزارش مي كنند . وي شواهد مثبتي به دست نياورد.

5- Pourcian””شواهدي به دست آورد كه وقتي تغيير مديريت به طور غير عادي صورت مي گيرد مديران جديد از طريق اقلام تعهدي سود سال تغيير را كاهش مي دهند و در سال هاي بعد سود را افزايش مي دهند.

6- “Cushing”تعداد666 مورد از تغييرات حسابداري گزارش شده در طي سال هاي 66-1955 را مورد بررسي قرار داد و دريافت كه تغييرات مهم در اصول حسابداري گرايش به يكنواختي سود دارد . دهها مورد مطالعه ديگر نيز صورت گرفته است كه در كل شواهد مربوط به فرضيه يكنواخت سازي را ضعيف و بي ثبات ارائه مي كند . دلايل زير اين نتايج را توجيح مي كند :

  • اطلاعات لازم براي آزمون فرضيه اي پيرامون ارتباط سود يكنواخت شده و اجزاي يكنواخت شده آن قابل مشاهده نيستند . اقلام مورد استفاده به عنوان جايگزين به اندازه كافي قابل اتكا نيستند .
  • مديران ابزار هاي مختلفي را به طور همزمان براي يكنواخت سازي سود به كار مي برند . در حالي كه مطالعات تجربي انجام شده در زمينه يكنواخت سازي سود بر يك ابزار يا ابزار هاي يك گروه از پنج گروه ذكر شده تاكيد داشته اند .
  • يكنواخت سازي سود و انباشت اقلام منفي دو روي سكه از مديريت سود هستند و انتظار مي رود آنها همراه هم باشند . يكنواخت سازي يك تفسير بسيار محدود از مديريت سود است .
  • اگر مديران در اطلاعاتي كه براي عموم منتشر مي شوند ،ردپاي روشني از مديريت سود بجا بگذارند ، قرارداد هايشان تعديل خواهد شد تا آنها را از فعاليت باز دارد . پس تعجبي ندارد كه آنها به صورت بسيار منطقي ردپاي خود را در مديريت سود را بپوشانند .

اسچيفر (1989) مديريت سود آوري را به صورت مداخله هدفمند در فرآيند گزارشگري خارجي به قصد منافع شخصي تعريف مي كنند از ديدگاه جونز(1991) وهیلی(1985) شركتها براي مديريت سودآوري ازتخصيص برخي از دريافت ها و پرداخت ها آتي به دوره جاري استفاده مي كنند و برخي تحقيقات نيز كيفيت سودآوري را به سطح مديريت سود مرتبط مي دانند . از ديد كميسيون بورس اوراق بهادار نيز مديريت سود از طريق تهديد كيفيت سود، گزارشگري موجود در بازارهاي مالي را تهديد مي كنند.از نظر ليتي (1998)(رئيس قبلي كميسيون ) با مديريت سود به جاي سود واقعي، سود مورد نظرمدير گزارش مي شود.كميسيون مذكور ، ويژگي هاي شركت ها را از فعاليت هاي مختلف مؤثر بر سود طبقه بندي مي نمايد و از نظر آنها موارد زير ممكن است در مديريت سود رخ مي دهد:

1- تحمل بيش از اندازه هزينه در زماني كه چنين مواري رخ نداده است .

2- ذخاير غير ضروري

  • سوء استفاده از مفهوم اهميت
  • حسابداري تركيب و تحصيل (تخصيص نامناسب قيمت خريد به سرقفلي براي حذف مستقيم )
  • محقق نشدن اصل تحقق درآمد (ثبت درآمد قبل از دارا بودن قابليت شناسايي )

 

6-2- وجود يا عدم وجود يكنواخت سازي سود

تلاش براي گزارش يك جريان با ثبات تر سود و يا رشد يكنواخت سود را “يكنواخت سازي” سود نامند. تلاش مديران براي يكنواخت كردن سود از نظر آماري ضرورتا منجر به سري هاي زماني يكنواخت نمي شود . در واقع چنين تلاش هايي ممكن است نتيجه عكس داشته باشد . مديران به دلايل زير براي يكنواخت كردن سود تلاش مي كنند :

  • سودهاي يكنواخت ارزش بسيار بيشتري از سودهاي بي ثبات دارند .
  • سودهاي يكنواخت ريسك مورد انتظار اعتباردهندگان و سهامداران بابت پرداخت بهره و توزيع سود را كاهش مي دهند .
  • سودهاي يكنواخت مي توانند پاداش مديران را حداكثر كنند .

اگرانتخاب روش هاي حسابداري منجر شود رقم سود مطلوبي گزارش شود كه بر كاهش ريسك و افزايش پاداش مديران تاثير مثبتي داشته باشد آنگاه دليل عدم يكنواخت سازي سود را تنها باور سرمايه گذاران مبني بر اين كه سودهاي گزارش شده دستكاري شده اند مي توان دانست و موجب مي شود كيفيت سود در نظرشان پايين آيد و منجر به ارزش هاي كمتري در بازار شده و در آينده مشكلات بالقوه اي در بازار سرمايه ايجاد مي كند . به عبارتي تصميمي كه در كوتاه مدت سودهاي با ارزشي ايجاد مي كند ممكن است در بلند مدت هزينه هاي واقعي زيادي به جا بگذارد .

[1] – Profit Theory

[2] – Godfrey

[3] – Adam Smith

[4]– Marshal

[5] Gould

[6] – Risk-Bearing Theory

[7] – Venture Capitalists

[8] – Angel Investors

[9] -Dynamic Equilibrium Theory

[10] – Monopoly Rheory

[11] . Economics of Scale

[12] . Crucial Patents

[13] . Innovation Theory

[14] . Astra Zeneca

[15] . Managerial Efficiency Theory

[16] . Jack Welch’s

[17] . Lindahl

[18] . Hicks

[19] . Earning Per Share (EPS)

بدون دیدگاه