استراتژی های گوناگون در سیاست ها ی مطلوب

استراتژی های گوناگون در سیاست ها ی مطلوب

سیاست ها و رویه هایی که خط مشی مدیریت مالی را به وجود می آورد، مبتنی بر این فرض هستند که شرکت برخی از تصمیمات اصلی را گرفته و اجرا کرده این تصمیمات شامل تعیین نوع کالا و خدمتی که باید عرضه شود و نحوه تامین مالی برای تهیه دارایی های ثابت شرکت است. این تصمیمات در فرآیند سودآوری شرکت در بلند مدت نقش اصلی و تعیین کننده ای دارد و در مدیریت سرمایه در گردش دو کارکرد مهم دارند، اولا کالاها یا خدمتی که با پیش بینی فروش یا تولید ارائه می گردد به مدیران سرمایه در گردش این امکان را می دهد که سطوح دارایی های جاری را تخمین بزنند، ثانیا مدیران شرکت ها در صدد بر می آیند تا بر ثروت سهامداران شرکت از مجرای افزایش قیمت سهام عادی بیفزایند و این کار اصولا از طریق افزایش قدرت نقدینگی و حفظ آن انجام می شود. در نتیجه سیاست های سرمایه در گردش معمولا با هدف افزایش سود هر سهم تعیین نمی شوند بلکه هدف مدیران این است که به نقدینگی مطلوب برسند و در سایه آن اهداف سودآور شرکت را تامین کنند(جهانخانی و پارسائیان،1380).

 

2-7 استراتژی چیست؟

از ریشه یونانی (Sterategy) بد نیست ابتدا به ریشه لغوی استراتژی اشاره شود. واژه استراتژی به معنای ago به معنی ارتش و Stratos به معنای فرمانده ارتش، مرکب از Strategema رهبر گرفته شده است. مفهوم استراتژی ابتدا به معنای فن هدایت، تطبیق و هماهنگ سازی نیروها جهت نیل به اهداف جنگ در علوم نظامی بکارگرفته شد. در جای دیگر استراتژی (Sterategy) بدین شکل تعریف می شود: مجموعه ای از اهداف اصلی و سیاست ها و برنامه های کلی به منظور نیل به این اهداف است به گونه ای که قادر به تبیین این موضوعات باشد که در چه نوع سازمانی فعالیت می کنیم و یا می خواهیم چه فغالیت (Business) کسب و کاری نماییم.

الگوی بنیادی از اهداف فعلی و برنامه ریزی شده، بهره برداری و تخصیص منابع و تعاملات یک سازمان با بازارها، رقبا و دیگر عوامل محیطی است. طبق این تعریف یک استراتژی باید سه چیز را مشخص کند:

  • چه اهدافی باید محقق گردد.
  • روی کدام صنایع، بازارها و محصول ها باید تمرکز کرد.
  • چگونه برای بهره برداری از فرصت های محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور کسب یک مزیت رقابتی منابع تخصیص یابد و چه فعالیت هایی انجام گیرد.

آنچه که یک استراتژی را اثر بخش می سازد و سبب تمایز بین استراتژی ها و استراتژی های دیگر با یکدیگر می شود درونمایه اصلی آن است. درونمایه اصلی استراتژی به تشخیص فرصت ها و چگونگی بهره برداری از آنها باز می گردد. استراتژی موضوعی در کنار دهها موضوع دیگر سازمان نیست، استراتژی موضوعی محوری است که جهت گیری همه برنامه ها دیگر را تعیین می کند.

استراتژی یه برنامه واحد و همه جانبه است و تعریف دیگری هم از استراتژی که می توان ارائه کرد تلفیقی است که محاسن یا نقاط قوت اصلی سازمان را با عوامل و تغییرات محیط مربوط می سازد و به نحوی طراحی می شود که با اجزای صحیح آن از دستیابی به اهداف اصلی سازمان اطمینان حاصل شود(آرمیان، 1392).

 

2-7-1 ماهیت و اهداف استراتژی

استراتژی و سیاست های سازمان ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند و چارچوب و قلمرو تدوین برنامه ها و پژوهش های عملیاتی را تعیین می کند و بر تمامی حیطه های اداره یک سازمان و قلمرو مدیریت اثر می گذارد. استراتژی ها به شیوه های مختلف تعریف و تجزیه و تحلیل می شوند و برای برنامه ها مورد استفاده قرار می گیرند. به هر حال استراتژی به فرآیند تعیین ماموریت، مقاصد وهدف های اساسی و بلند مدت سازمان و پذیرش جریان اقدامات و تخصیص منابع ضروری برای دستیابی به هدف های زیر نظر سازمان می پردازد.

سازمان ها باید برنامه های استراتژیک خود را حول چهار محور زیر طراحی کنند:

  • نحوه رشد شاخص ها و زوایای آن
  • نحوه رشد سطوح مدیریت و تغییرات سازمان
  • شیوه های افزایش آمادگی های سطوح مدیریت برای رویارویی با محیط های متلاطم و متحول
  • تغییر، تحول و روند مولفه های محیط اختصاصی و عمومی

امروزه به دلیل ریسک رو به افزایش خطاها هزینه های بالا اشتباهات و وضعیت نا مساعد بازرگانی و اقتصادی مدیران حرفه ای تمایل شدیدی به استفاده از الگوهای برنامه ریزی استراتژیک دارند تا بتوانند موقعیت رقابتی سازمان را در محیط متلاطم و در معرض تغییر و تحول دائمی حفظ کنند.

از مدیریت انتظار می رود تا برنامه های استراتژیک را تا حد یک ضرورت بشناسد و سازمان با خلاقیت، نوآوری و بهره وری ارتقا یابند. به هر حال دانش برنامه ریزی استرا تژیک برای ارتقای کارایی و عملکرد سازمان در تعامل با محیط های متغیر اهمیت دارد. بنابراین برنامه ریزی استراتژیک (انتخاب راهکارها، ارزیابی آنها و تحلیل مسائل درونی و بیرونی) در وظایف کلیدی مدیران بشمار می آید.

 

2-7-2 سلسله مراتب و انواع استراتژی ها

سازمان های بزرگ و چند منظوره اساسا سه سطح استراتژی دارند. این سه سطح به ترتیب مربوط به کل سازمان، بخش ها و کارکردهاست و باید بین آنها سازگاری و همسوئی باشد.

سطح کل سازمان:در این سطح، مدیریت ارشد سازمان به اتخاذ راهکارهایی می پردازد که بتواند استراتژی دارایی های سرمایه ای برای فعالیت و عملیات را تهیه و تدوین و هدایت.

سطح بخش ها و فعالیت های سازمان:این استراتژی که برای سطح میانی سازمان به منظور بهبود وضعیت و توان رقابت تولیدات در صنعت خاص یا بخشی از بازار تدوین می شود و از سوی نواحی و بخش های سازمان هدایت می شود.

سطح کارکردی:هدف اصلی این استراتژی حداکثر بهره وری منابع و حداقل کردن مخارج و ضایعات آنهاست. واحدهای کارکردی(سطح فنی و عملیاتی) استراتژی های سطح خود را در چارچوب استراتژی های کل سازمان و بخش ها تنظیم می کنند(حمیدی زاده،1382).

 

2-7-3 عوامل اساسی در استراتژی مالی

تهیه استراتژی صحیح مالی، می توان شرکت را در رسیدن به هدف های استراتژی کلی تقویت کند. مسلما موفقیت در دراز مدت مستلزم تولید با هزینه کمتر و فروش با قیمت بهتر است و تولید مستلزم تامین مالی با هزینه قابل قبول است. استراتژی مالی باید دارای هدفی مشخص، چارچوب زمانی و ملاک ارزیابی باشد. هر سه مورد از استراتژی کلی شرکت تاثیر می پذیرد. زمانی به حداکثر رساندن ثروت سهامداران را هدف اصلی فرض می کردند، ولی تحقیقات اخیر نشان می دهد هدف های دیگری مثل گسترش اندازه شرکت، نیل به نرخ رشد زیاد و کاهش احتمال از دست دادن بازار می تواند در اولویت اول قرار بگیرد. حداکثر کردن ثروت سهامداران می تواند هدف نهایی بخش مالی محسوب شود، تعیین چارچوب زمانی استراتژی نیز از عوامل اساسی است. دوره های زمانی سه ماهه، یکساله یا ده ساله استراتژی های متفاوتی دارند، به عنوان مثال عملکرد کوتاه مدت می توانند نتایج دراز مدت را تحت شعاع قرار دهد. یک استراتژی مالی باید بر دراز مدت تاکید کند تا شرکت به طور مستمر قادر به رقابت باشد. محدوه زمانی با عوامل دیگری هم ارتباط دارد. یک شرکت در شرف ورشکستگی با افق زمانی یک روزه یا حداکثر یک ماهه مواجه است، بدیهی است استراتژی مالی متناسب با این شرایط از استراتژی مالی عادی متفاوت خواهد بود.

سومین پارامتر در هر استراتژی تعیین ملاکی برای ارزیابی کیفیت رسیدن به هدف است. باید به طور صریح منظور از واژه موفقیت در مسائل مالی تعریف شود. موفقیت برای یک شرکت در شرف ورشکستگی می تواند جلوگیری از وقوع ناتوانی در پرداخت و یا حفظ یک حداقل برای سهامداران می باشد، در حالی که این موارد برای شرکت دیگر نمی تواند موفقیت تغییر شود. در اغلب موارد، معیار اصلی سنجش عملکرد، افزایش ثروت سهامداران است. در تدوین استراتژی موفق مالی، مدیر مالی ضامن شناخت دقیق از کلیه عناصر فرآیند روابطه آنها را نیز باید مورد شناخت قرار دهد.

مدیر مالی باید رابطه بین سودآوری و ارزش بزار اوراق بهادار، رابطه بین بازار های مالی خارجی و امکان دسترسی به آنها و بالاخره رابطه بین فرصت های سرمایه گذاری و موقعیت آینده رقابتی شرکت را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. نتیجه یک استراتژی موفق در شکل 2-1 آمده است(کشاورز،1372)

شکل(2-1): استراتژی موفق

 

 

 

 

موقعیت رقابتی              سودآوری              وجوه داخلی                 ارزش بازار اوراق بهادار                 دسترسی به بازار               موقعیت رقابتی بهتر                سودآوری بیشتر                 وجوه داخلی بیشتر                ارزش بازار بیشتر برای اوراق بهادار                 موقعیت بهتر در دسترسی به بازار بهتر                موقعیت بهتر رقابتی

 

 

 

2-8 روند سرمایه در گردش

تعیین روند سرمایه در گردش از آن جا اهمیت دارد که توانایی واحد تجاری را در واریز تعهدات نشان می دهد. بهترین روند آن است که در طی سال ها به تدریج افزایش یافته و این افزایش متناسب با نیاز ناشی از توسعه فعالیت باشد. نیاز به سرمایه در گردش بستگی به حجم کار واحد تجاری دارد و در فصول مختلف سال تفاوت پیدا می کند. علاوه بر این باید نوع و کیفیت اقلام دارایی به خصوص حساب های مطالبات و موجودی کالا را به درستی بررسی کرد. این نوع حساب ها در میزان سرمایه در گردش تاثیر می گذارد. در هنگام کاهش فعالیت و تولید یا دادو ستد تبعن نیاز به سرمایه کمتر می شود و در نتیجه موجودی حساب های نقدی افزایش و حساب های مطالبات و کالا کاهش می یابد. بدهی جاری هم باید کاسته شود و در مقایسه با ارزش ویژه تناسب پیدا می کند. ولی گاه در عمل این شرایط تحقق پیدا نمی کند یعنی کاهش فعالیت موجب زیان می شود موجودی کالا افزایش می یابد و وصول مطالبات کند می شود، که این علائم خطرناک است(ملیچر و همکاران[1] ،1997(.

برعکس وقتی بر حجم تولید و میزان داد و ستد افزوده شود، نیاز به سرمایه در گردش بیشتر می شود، به خاطر اینکه گسترش دامنه فعالیت مستلزم سرمایه گذاری زیادتر در کالا و حساب ها و اسناد دریافتنی است، در این حال نقدینگی کاهش نشان می دهد و بدهی بالا می رود و بر وام های کوتاه مدت و اضافه برداشت های بانکی اتکا پیدا می کند. البته باید توجه شود که به هنگام توسعه و افزایش حجم تولید، کاهش نقدینگی و افزایش حساب های بدهی تناسب و اعتدال داشته باشد، یعنی افزایش ناگهانی تولید و فعالیت سبب ایجاد تلاطم و تغییرات عمده در وضع مالی می شود. مطلوب آن است که درآمد خوب باشد و قسمتی از آن در موسسه به کار افتاده، سرمایه در گردش را تقویت کند اگر در شرکتی نیاز به سرمایه در گردش بیشتر از آن باشد که از محل درآمد تامین شود و افزایش حجم فعالیت هم موقتی نباشد در این صورت بهتر است که برای تامین آن از خارج از شرکت به صورتی پایدار و همیشگی اقدام کنیم.

اگر نیاز به سرمایه در گردش موقتی و فصلی باشد می توان با اخذ وام های کوتاه مدت از بانک ها و سایر منابع مشکل را رفع کرد چون تبدیل حساب های دریافتی و کالا به وجه نقد امکان واریز وام را فراهم می کند. از طرفی وقتی ظرفیت تولید موسسه ای به طور موقت افزایش پیدا کند و سرمایه در گردش صرف توسعه غیر ضروری دارایی ثابت نشود، نیاز به سرمایه در گردش هم بیشتر می شود(اکبری،1382).

 

موجودی جنسی

توسعه فعالیت و میزان تولید طبعا سبب افزایش موجودی جنسی می شود. گسترش فعالیت ممکن است موجب تراکم اقلام ناجور در انبار شود که این خود با افزایش سرمایه ملازمه پیدا می کند و تناسب آن را به هم می زند.

 

دارایی ثابت

توسعه و افزایش دارایی ثابت وقتی در شرایط مناسب صورت گیرد، قاعدتا باید به ظرفیت تولید، سود بیافزاید و برای این منظور از وام بلند مدت افزایش سرمایه و سود سنواتی استفاده می شود، به نحوی که موجب کاهش سرمایه درگردش نشود.

 

2-9 تجزیه وتحلیل سرمایه در گردش

هدف از تجزیه و تحلیل سرمایه در گردش تشخیص عملی است که در آن تغییراتی را به وجود آورند و نتیجه نهایی تجزیه و تحلیل، ارزیابی کفایت تدابیر مالی مدیران است که بدانیم وقتی سررسید پرداخت ها فرا می رسد آیا توانایی واریز آنها را خواهند داشت؟

اطلاعاتی که تجزیه و تحلیل در سرمایه در گردش را فراهم می آورد.

به طور کلی تجزیه و تحلیل سرمایه در گردش نشان می دهد که در فاصله دو دوره مالی چه وجوهی به دست آمده و به چه مصارفی رسیده است. ولی در ضمن کار نکات جالب بسیاری برای تحلیل گر روشن می شود، از جمله پاسخ به پرسش های زیر بدست می آید:

افزایش دارایی ثابت چه اثری بر سرمایه در گردش داشته است؟

تا چه حد افزایش اقلام دارایی ثابت از رشد سرمایه در گردش کم کرده است؟

اگر فروش، افزایش نشان می دهد، آیا سرمایه در گردش هم به تناسب بیشتر شده است؟

آیا اعلام و پرداخت سود سهام طوری انجام شده که به رشد تدریجی سرمایه د رگردش لطمه نزند؟

آیا منابع مالی موسسه امکان واریز اقساط سالانه وام ها را بدون اینکه سرمایه در گردش کم شود، فراهم می کند؟

آیا کاهش سرمایه اثری نامطلوب بر رشد سرمایه در گردش داشته است؟

زمان عملیاتی تا چه حد بر سرمایه در گردش تاثیر گذاشته است؟

آیا افزایش سرمایه یا اخذ وام جدید موجب تقویت سرمایه در گردش شده و یا برای گسترش دارایی ثابت مصرف شده؟(ملیچر و همکاران[2]،1997)

 

2-9-1 مراحل تجزیه و تحلیل سرمایه در گردش

از دید کلی، تجزیه و تحلیل سرمایه در گردش شامل دو مرحله است. یکی مقایسه و تعیین تغییرات در فاصله دو دوره مالی و به عبارت دیگر کاربرد فنون دستیابی به تغییرات سرمایه در گردش، دیگری ارزیابی و تغییر نتایج حاصل از مرحله اول.

مرحله دوم یعنی تفسیر تغییرات، نیاز به تفکر و تعمق دارد، زیرا مرحله اول معلول را نشان می دهد ولی در تفسیر باید علت را پیدا کرد.

برای تحلیل سرمایه در گردش ذکر این دو نکته ضروری است:

هرگونه معامله ای که بر دارایی جاری و بدهی جاری اثر یکسان بگذارد، مبلغ سرمایه در گردش را تغییر نمی دهد، مثل خرید کالا به صورت نسیه.

تغییراتی که یک طرف آن دارایی جاری و یا بدهی جاری باشد و طرف دیگر در حساب های غیر از دارایی جاری و بدهی جاری به وجود آمده باشد بر سرمایه در گردش تاثیر می گذارد، مثلا پرداخت پول برای خرید ماشین آلات سبب کاهش سرمایه در گردش می شود(عبده تبریزی و مشیرزاده،1376).

 

 

 

2-9-2 تغییرات سرمایه در گردش

معاملاتی که سرمایه در گردش را تغییر می دهند گوناگون هستند. برای تشخیص اثر این معاملات کافی است آنان را به سه دسته تقسیم کنیم تا تاثیر هر دسته معامله بر سرمایه در گردش مشخص شود. این سه دسته به شرح زیر است:

تغییرات در ارزش ویژه: هر افزایشی که در ارزش ویژه در فاصله دو دوره مالی ایجاد شود، منبعی از لحاظ افزایش سرمایه در گردش به شمار می رود و برعکس هر گونه کاهشی به وجود آمده باشد، از جمله مصارف است و کاهش سرمایه در گردش را به دنبال دارد.

تغییرات در بدهی بلند مدت: افزایش در بدهی بلند مدت در طی دوره مالی منبعی در جهت افزلیش سرمایه در گردش محسوب می شود. طبعا هر گونه کاهش در بدهی بلند مدت پیدا شود از مصارف وجوه حکایت می کند و موجب کاهش در سرمایه در گردش می شود.

تغییرات در دارایی ثابت: کاهش در دارایی ثابت خالص در فاصله دو دوره مالی موجب افزایش وجوه و نتیجه افزایش سرمایه در گردش می شود. بر عکس افزایش دارایی ثابت از کاربرد وجوه در تحصیل آن حکایت می کند و سبب کاهش سرمایه در گردش می شود(شر[3]،1989).

 

2-9-2-1 تغییرات در ارزش ویژه

معمولا تغییرات عمده در سرمایه در گردش ناشی از تحولاتی است که در ارزش ویژه ایجاد شده است. افزایش ارزش ویژه به خصوص وقتی از سود عملیاتی به وجود آمده باشد منبعی است که سرمایه را بالا می برد.

کاهش سرمایه در گردش وقتی از نقصان ارزش ویژه ناشی شود، خطر آفرین است و اگر از زیان عملیات به وجود آمده باشد خطر بزرگتری است. اعلام سود سهام از ارزش ویژه می کاهد و پرداخت آن سرمایه در گردش را کاهش می دهد، تصمیم به پرداخت سود سهم باید زمانی اتخاذ شود که اثر آن بر روی سرمایه در گردش تعیین شده و بررسی شده باشد. فروش سهام جدید برای مدتی سرمایه در گردش را افزایش می دهد، مشروط بر اینکه صرف نیازهای جاری موسسه شود نه اینکه برای گسترش دارایی های ثابت و یا واریز بدهی های بلند مدت به کار رود. همچنین، کاهش سرمایه از محل اقلام دارایی جاری یا از طریق ایجاد بدهی جاری موجب کاهش ارزش ویژه و سرمایه در گردش می شود. مبادله سرمایه با مواد اولیه یا کالا مسلما بر سرمایه در گردش می افزاید.

[1] Melicher et al

[2] Mrlicher et al

[3] Scherr

بدون دیدگاه